تبادر علامت براى چيزى نيست » .
بهنظر مىرسد كه از كلام ايشان ، چنين مطلبى استفاده مىشود . وقتى در آن دو مورد متعرّض شد و در اينجا متعرّض نشد ، ظاهر اين است كه مىخواهد بفرمايد :
مجاز ، در رابطه با تبادر ، سهمى ندارد . و ما چيزى مانند عدم تبادر يا مشابه آن ، به عنوان دليل بر مجاز نداريم .
كلام مشهور
ظاهراً مشهور بين اصوليين اين است كه همانطور كه تبادر علامت حقيقت است ، عدم تبادر هم علامت مجاز است . « 1 » اشكال بر مشهور : شما كه عدم تبادر را علامت مجاز مىدانيد پس در الفاظى - مثل عين - كه مشترك لفظى هستند ، اگر متكلّم بگويد : « رأيت عيناً » ، و قرينهاى نياورد ، چيزى به ذهن تبادر نمىكند آيا اينجا هم مسألهء مجاز مطرح است ؟
كلام صاحب فصول رحمه الله و صاحب قوانين رحمه الله
صاحب فصول رحمه الله و صاحب قوانين رحمه الله و جمعى از محقّقين ، براى اين كه گرفتار اشكال فوق نشوند گفتهاند : عدم تبادر ، علامت مجاز نيست ، بلكه « تبادر الغير » علامت مجاز است . اگر لفظى اطلاق شود و ما ديديم غير از معنايى كه احتمال مىدهيم ، معناى ديگرى متبادر مىشود ، تبادر آن معناى دوّم ، علامت مجازيّت معناى اوّل است ، لذا « تبادر الغير » را به عنوان علامت مجاز مطرح كردهاند . « 2 »
هامش
( 1 ) - اين مطلب در حاشيهء مرحوم مشكينى بر كفاية الاصول و حاشيهء مرحوم سيّد على قزوينى بر قوانين الاصول به مشهور نسبت داده شده است . رجوع شود به : كفاية الاصول با حواشى مرحوم مشكينى ، ج 1 ، ص 26 و قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 13 .
( 2 ) - قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 13 ، الفصول الغرويّة في الاصول الفقهية ، ص 32 . در حاشيهء سيد على قزوينى رحمه الله بر قوانين الاصول ، عدول صاحب قوانين از كلام مشهور را « تبعا لجماعة » دانسته است .