آن اقامه كند .
بحث دوّم اين بود كه معناى دلالت تصوريّه و تصديقيّه چيست ؟ و آيا دلالت تصوريّه در رابطه با دلالتهاى وضعى هست يا نه ؟ ما گفتيم : دلالت تصوريّه جزء دلالتهاى وضعى است و ما نمىتوانيم دلالت تصوريّه را از مسئله وضع بيرون ببريم و منشأ اين دلالت را غير مرتبط به وضع دانسته و مربوط به كثرت استعمال بدانيم . بحث سوّم اين بود كه وقتى اراده در موضوع له به عنوان جزئيت يا شرطيت نقش ندارد آيا وجود اراده ، در ارتباط با وضع هست يا نه ؟ آيا وجود اراده ، محدوديتى در وضع ايجاد مىكند يا نه ؟ آيا دلالت ، در محدودهء اراده است ؟ نه اينكه اراده جزء باشد بلكه آيا در محدودهء اراده ، دلالت وجود دارد يا نه ؟ اينجا ما گفتيم : مسئله ، خيلى روشن نيست و انسان نمىتواند بهصورت محكم نفى يا اثبات كند . ولى اگر كسى اثبات كند كه وضع در محدودهء اراده است بايد در مرحلهء دلالت تصوريّه هم تضييقى بهوجود آورده و بگويد : « اگر انسان ، لفظى را از ديوار يا از برخورد سنگى به سنگ ديگر شنيد ، چون اراده در كار نيست ، وضع تحقّق ندارد ، و اراده در ارتباط با وضع است در نتيجه چيزى به ذهن انتقال پيدا نمىكند » . و اين غير از موردى است كه ما به عنوان اشكال بر آيتاللَّه خويى « دامظلّه » مطرح كرديم . اشكال ما اين بود كه وقتى پدرى نام فرزند خود را « زيد » مىگذارد و او را به اين نام صدا مىكند و ذهن شما منتقل به معنا مىشود ، منشأ اين انتقال چيست ؟ آيا مىتوان وضع را ناديده گرفت و منشأ آن را كثرت استعمال دانست ؟ ولى در اينجا مىگوييم : در دلالت تصوريّه ، اگر ما قائل شديم اراده ، در محدودهء وضع دخالت دارد ، لازمهاش اين است كه بگوييم : جايى كه اراده نباشد ، دلالت تصوريّه هم وجود ندارد و آنجا كه اراده هست دلالت تصوريّه هم هست . لفظ « انسان » را اگر از يك فرد عاقل شنيديد ، بر معناى « حيوان ناطق » دلالت مىكند ولى اگر از بچهء غير مميز شنيديد ، بر اين معنا دلالت نمىكند ، چون او فاقد اراده است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 471
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٧١