نيست . اين حرف ، علاوه بر اينكه خلاف مشهور است - زيرا مشهور ، دلالت وضعيه را
همان دلالت تصوّريه مىدانند و خود آيتاللَّه خويى « دامظلّه » نيز به اين مطلب اعتراف كرده است - خلاف وجدان نيز مىباشد . وقتى پدرى اسم فرزند خود را « زيد » مىگذارد و ما هم متوجّه اين نامگذارى مىشويم ، اگر ساعتى بعد ، پدر گفت : « زيد » را بياوريد . آيا ما با شنيدن كلمهء « زيد » به معنا منتقل مىشويم يا نه ؟ اگر بگوييد : « منتقل نمىشويم » ، مىگوييم : اين ، خلاف وجدان است . و اگر بگوييد : « منتقل مىشويم » ، خواهيم گفت : اينجا كه هنوز كثرت استعمال و انس حاصل نشده است ، نامگذارى يك ساعت قبل بوده است . آيا مىتوان گفت : اين انتقال - كه از آن به دلالت تصوريّه تعبير مىشود - استناد به وضع ندارد ؟ اگر ندارد ، پس مستند به چه چيز است ؟ هنوز كثرت استعمالى تحقّق پيدا نكرده تا بگوييم به واسطهء آن ، ما انتقال به معنا پيدا مىكنيم . ايشان مىفرمايد : « سبب اين انتقال ، كثرت استعمال است و اصلًا پاى وضع را نبايد به ميان آورد » . آيا وجداناً اينطور است يا سبب انتقال ، نامگذارى پدر و به تعبير ديگر ، وضع است ؟ وجداناً سبب ، عبارت از وضع است . و اگر چنين است چرا ما بگوييم : دلالت وضعيّه ، در مورد دلالت تصوريّه نيست ؟ چرا دلالت تصوريّه را از دلالت وضعيّه خارج كنيم ؟ خير ، دلالت تصوريّه از دلالتهاى وضعيّه است ، منشأ آنهم وضع است و كلام عَلَمين هم ناظر به اين معناست نه ناظر به دلالت تصديقيّه - كه آيتاللَّه خويى « دامظلّه » مىفرمايد - ، زيرا مبنايى كه ايشان در مورد وضع فرمود كسى حاضر نيست بپذيرد ، بعد از آنكه وضع ، يك ماهيت روشن عقلائى و عرفى دارد . نتيجهء مباحث امر پنجم يك بحث اين بود كه آيا عنوان اراده - بهصورت جزئيت يا شرطيت - در موضوع له دخالت دارد ؟ كه ما بهطور جدّى اين معنا را نفى كرديم و كسى نتوانست دليلى بر اثبات
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 470
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٧٠