تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
مىدهيم ، مطلب ، دگرگون نمىشود بلكه مفاد كلمهء « هذا » همان چيزى است كه مفاد « حركت دست » بود . و فرق آن دو ، فقط در مسألهء قول و فعل است . بنابراين ، « هذا » نيز - مانند « حركت دست » - به معناى « اشاره » است و اشاره ، يك معناى حرفى است كه داراى واقعيت مىباشد . ولى در « مشاراليه هذا » ، دو خصوصيت معتبر است : يكى اينكه مشاراليه آن بايد مفرد مذكّر باشد و ديگر اينكه بايد حاضر باشد نه غايب . امّا اين دو خصوصيت ، هيچ ربطى به حقيقتِ معناى « هذا » ندارد . حقيقت معناى « هذا » نفس « اشاره » است كه ابن مالك با مصراع « بذا لمفردٍ مذكّرٍ أشِرْ » مىخواهد همان معنا را بگويد . « لمفرد » متعلّق به « أشِرْ » است يعنى « ذا » به معناى اشاره است ولى مشاراليه آن مفرد مذكّر است . و علاوه بر اين ، بايد قيد حضور هم در « مفرد مذكّر » اخذ شود و عبارت ابن مالك بر اين مطلب دلالت دارد . امّا آنچه مرحوم آخوند فرمود كه : « هذا » براى كلّى « المفرد المذكّر » وضع شده است » ، با آنچه انسان از « هذا » مىفهمد و با آنچه نحويين در مورد « هذا » گفته‌اند و با آنچه كه از مرادفات « هذا » در لغات ديگر - مثل « اين » در فارسى - فهميده مىشود ، منافات دارد . آيا مىتوان گفت كلمهء « هذا » و « المفرد المذكّر » مانند « انسان » و « بشر » ند كه حتى در عالم مفهوم هم با يكديگر اتّحاد دارند ؟ يا لااقل مثل « انسان » و « حيوان ناطق » مىباشند كه در عالم ماهيت با يكديگر متّحدند ؟ وجداناً وقتى ما كلمهء « هذا » را مىشنويم ، معناى « المفرد المذكّر » به ذهن ما نمىآيد و نيز وقتى كلمهء « المفرد المذكّر » را مىشنويم « هذا » به ذهن ما نمىآيد . و اين‌ها دليل بر اين است كه نمىتوان گفت : « هذا » به معناى كلّى « المفرد المذكّر » است ولى واضع گفته است وقتى مىخواهيد هذا را در معناى خودش استعمال كنيد بايد همراه با اشاره باشد و اين اشاره در معناى « هذا » نيست » . بنابراين ، كلام مرحوم آخوند بر خلاف آن چيزى است كه انسان درك مىكند . و واقع مسئله همان چيزى است كه ما گفتيم كه : « هذا » - در اشارهء لفظى - بر همان