حال ما سؤال مىكنيم : در اشارهء عملى ، چگونه مسئله را حل مىكنيد ؟ هيچ راهى جز اين وجود ندارد كه گفته شود : در امثال اين قضايا در اشارهء عملى ، مشاراليه قصد
شده است نه اشاره . وقتى مىگويد : « زيد است » به اين معنا نيست كه « اشاره ، زيد است » ، زيرا چنين چيزى معقول نيست ، بلكه مراد اين است كه « مشاراليه ، زيد است » و كسى نمىتواند بگويد : « در اينجا ، اشارهء دست ، موضوع براى زيد قرار گرفته است و اشاره نمىتواند زيد باشد بلكه مشاراليه ، زيد است » . ما مىگوييم : در اشارهء لفظى هم مسئله بههمينصورت است ، يعنى هر تحليلى كه شما در رابطه با اشارهء عملى داشتيد ، در رابطه با اشارهء لفظى نيز همان را مىگوييم .
و به تعبير اصطلاحى : محمول ، قرينه بر اين است كه مراد از « هذا » ، مشاراليه است . ساير اسماء اشاره نيز در اصل معنايى كه ذكر كرديم يكسان هستند . در نتيجه ، هرچند در ادبيات از اسماء اشاره به عنوان اسم تعبير شده ولى اينها داراى معناى حرفى مىباشند و همان واقعياتى كه در معانى حرفى تحقّق دارد ، در معانى اسماء اشاره نيز تحقّق دارد و آن واقعيت اشاره است .
تحقيق پيرامون معناى ضماير
قبل از شروع بحث بايد دانست كه هيچ دليلى نداريم بر اينكه ضماير داراى يك معناى متساوى هستند . يعنى اگر يك ضميرى داراى معناى حرفى بود ، دليل نداريم بر اينكه تمام ضماير بايد داراى معناى حرفى باشند و نيز اگر ضميرى داراى معناى اسمى بود ، دليلى نداريم كه همهء ضماير بايد داراى معناى اسمى باشند . بنابراين ، ما بايد هريك از ضماير را جداگانه ملاحظه كنيم :
ضمير غايب
ظاهر اين است كه ضمير غايب - مثل هو ، هما ، هم و . . . - با اسم اشاره در معناى اشاره مشتركند . يعنى همانطور كه اسم اشاره براى حقيقت اشاره وضع شده است ، ضمير غايب نيز همينطور است ولى اختلاف بين آنها در مشاراليه است . مشاراليه در