چيزى دلالت مىكند كه اشارهء عملى برآن دلالت مىكند و همانطور كه مفاد اشاره در اشارهء عملى ، عبارت از واقعيت و حقيقت اشاره است نه اشاره به معناى مفهوم اشاره ، اشارهء لفظى نيز همين مفاد را داراست . اشكال : ممكن است كسى به ما بگويد : طبق بيان شما - كه « هذا » را داراى معناى حرفى مىدانيد - بايد « هذا » نتواند مبتدا واقع شود ، درحالىكه هيچ ترديدى در مبتدا واقع شدن « هذا » وجود ندارد . به عبارت ديگر : اگر ما حرف مرحوم آخوند را بپذيريم مىتوانيم بهجاى « هذا » عنوان « المفرد المذكّر » را گذاشته و بگوييم : « المفرد المذكّر قائمٌ » ، ولى اگر « هذا » را به معناى « اشاره » بدانيم ، نمىتوانيم « اشاره » را موضوع براى « قائم » قرار دهيم ، زيرا اگرچه ، اشاره نياز به مشير و مشاراليه دارد ولى هيچيك از اين دو ، معناى « هذا » نيستند . معناى « هذا » عبارت از اشاره يعنى نسبت بين مشير و مشاراليه است و وقتى اين معنا نتوانست موضوع براى « قائم » قرار گيرد و متحد با قائم شود ، در نتيجه بايد قضيّه حمليّه « هذا قائم » درست نباشد ، در حالى كه هيچ اشكالى در صحت قضيّه فوق نيست . « 1 » جواب : براى حلّ اشكال بايد از اشارهء عملى استفاده كنيم . شما گاهى بهجاى كلمهء « هذا » ، اشارهء عملى خودتان را موضوع قرار مىدهيد ، مثلًا وقتى زيد وارد خانه مىشود با دست خود ، اشارهاى بهطرف او كرده و به رفيق خود مىگوييد : « زيد است » . يعنى در اينجا « حركت دست » را مبتدا و « زيد است » را خبر قرار مىدهيد . اين - در اشارهء عملى - امرى است مسلّم كه جاى مناقشه در آن نيست .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 398
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٩٨
هامش
( 1 ) - در اينجا ممكن است به مرحوم آخوند ، از ناحيهء ديگر اشكال شود و گفته شود : « قائم » به عنوان وصف براى « مصداق المفرد المذكّر » است نه براى « كلّى المفرد المذكّر » در حالى كه مرحوم آخوند نمىگويد : « هذا » براى « مصاديق المفرد المذكّر » وضع شده است بلكه مىگويد : براى « مفهوم كلّى المفرد المذكّر » وضع شده است . و در اين صورت « كلّى المفرد المذكّر » نمىتواند موضوع براى « قائم » قرار گيرد . ولى اين اشكال ، خيلى مهم نيست امّا اشكالى كه به كلام ما وارد مىشود ، مهمّ است و بايد پاسخ داده شود .