داراى دو حقيقت نيستند بلكه در حقيقتِ اشاره ، فرقى بين اين دو نيست و آنچه موجب
تمايز آنها مىشود اين است كه اشارهء لفظى با لفظ و اشارهء عملى با عمل تحقّق پيدا مىكند هرچند غالباً اين دو همراه يكديگرند . حال براى تعيين موضوع له « هذا » بايد ابتدا تحليلى در رابطه با اشارهء عملى داشته باشيم تا ببينيم آيا مفاد و مدلول حركت دست يا سر در اشارهء عملى چيست ؟
البته حركت دست يا سر را واضع وضع نكرده است بلكه وضع آن بهصورت طبيعى است يعنى خود طبع انسان و طبيعى انسان ، اين را بهعنوان عامل در راه رسيدن به هدفِ اشاره قرار داده است . آيا مفاد حركت دست چيست ؟ آيا حركت دست به معناى « مفرد مذكّر » است يا به معناى « اشاره » است ؟ همان گونه كه گفتيم : اشاره ، يك معناى نسبى و يك معناى حرفى است ، يعنى واقعيتى است كه مضاف به دو طرف است ، يكى « مشير » و ديگرى « مشاراليه » . و هركدام از اين دو تحقّق نداشته باشد ، اشاره محقّق نمىشود . ولى بعد از آنكه اين دو تحقّق پيدا كرد و حركت دست واقع شد ، اين حركت دست ، ارتباط بين مُشير و مشاراليه را درست مىكند يعنى واقعيت و حقيقت اشاره به اين « حركت دست به طرف مشاراليه » تحقّق پيدا مىكند . بهگونهاى كه قبل از « حركت دست » اين اشاره تحقّق پيدا نكرده است . مثل آنچه در معانى حرفى گفتيم كه تا وقتى « زيد » وارد مدرسه نشده و مدرسه به عنوان ظرف براى زيد قرار نگرفته ، واقعيتِ معناى حرفىِ « في » تحقّق پيدا نمىكند . « حركت دست » در اشارهء عملى ، همانند « في » در مورد ظرفيت است .
بهعبارت ديگر : در آنجا « زيد » و « دار » و « ظرفيت » - كه كلمهء في برآن دلالت مىكرد - در كار بود و در اينجا « مُشير » و « مُشارإليه » و « حركت دست به طرف مشاراليه » در كار است و اين « حركت دست بهطرف مشاراليه » عملى است كه بر « اشاره » دلالت مىكند . آيا در اشارهء عملى ، مىتوانيم تصويرى غير از اين داشته باشيم ؟
واقعيتِ اشارهء عملى ، همين چيزى است كه گفتيم . در اشارهء لفظى نيز وقتى كلمهء « هذا » را بهجاى « حركت دست » مورد استفاده قرار
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 396
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٩٦