مقولهاند و به عنوان دو امر وجودى و ثبوتى متضاد با يكديگر و غير قابل اجتماع مطرحند ، نه اينكه تقابل ميان آنها تقابل سلب و ايجاب باشد تا گفته شود : در « جملهء خبريه » زيادهاى وجود دارد كه در « جملهء انشائيه » وجود ندارد .
ايشان مبنايى اختيار كردند كه در مقابل چنين سؤالاتى ناچار به توجيه شدند و اين خود كاشف از بطلان مبناى ايشان مىباشد . بنابراين ما هر معنايى را در مورد انشاء بپذيريم ، ارتباطى بين « انشاء » و « وجود لفظى » وجود ندارد . نتيجهء بحث در ارتباط با انشاء از مباحث گذشته معلوم گرديد كه كلام محقّق اصفهانى رحمه الله در ارتباط با انشاء ، داراى اشكالاتى است . بنابراين امر دائر مىشود بين كلام مشهور و كلام مرحوم آخوند . اشكالى كه به مشهور وارد بود اين بود كه بر مبناى مشهور بايد در « بيع الغاصب لنفسه » ، انشاء تحقّق نداشته باشد ، در حالى كه بدون ترديد ، انشاء تحقّق دارد هرچند اعتبار ملكيت تحقّق ندارد . اشكالى كه به مرحوم آخوند وارد بود اين بود كه بنا بر مبناى ايشان بايد در مورد انشائيات قائل به تعدّد اعتبار شويم ، يعنى عقلاء بايد دو چيز را اعتبار كنند : يكى وجود انشائى ، كه ظرف تحقّق آن عالم اعتبار است و ديگرى ملكيت و زوجيت ، كه از امور اعتباريه مىباشند . و بهنظر مىرسيد تعدّد اعتبار ، امر بعيدى باشد . با دقّت در كلام مشهور درمىيابيم كه اشكال فوق بر مشهور نيز وارد است ، زيرا مشهور قائلند ، « انشاء عبارت از استعمال لفظ در معنا ، به داعى تحقّق معنا در ظرف مناسب خود مىباشد » . يعنى هدف بايع از گفتن « بعتُ » اين است كه « ملكيت » در ظرف خودش - كه عالم اعتبار است - تحقّق پيدا كند . در حالى كه گفتن « بعتُ » نه سببيت تكوينى براى « اعتبار ملكيت » دارد و نه سببيت خارجى ، بلكه خودِ سببيتى كه در اينجا مطرح است ، امرى اعتبارى است ، يعنى « بعتُ » سببيت اعتبارى براى اعتبار
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 389
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٨٩