مولا به هر مصداقى حاصل است . كلّيت و جزئيت در كلام مرحوم آخوند ، چيزى جز آنچه گفتيم نمىتواند باشد . يعنى در مقام اخبار ، حكايت از يك امر محقّق خارجى است و همه چيزش مشخص است ولى در مقام انشاء ، مسألهء كلّى است و زمان و مكان و خصوصيات ، در آن ملاحظه نمىشود . حال كه چنين است بايد ببينيم آيا واقعيتى كه كلمهء « مِنْ » از آن حكايت مىكند چيست ؟ كجاى « سرتُ من البصرة إلى الكوفة » زمان و مسير و وسيلهء حركت را مشخص كرده است ؟ واقعيتى كه در خارج از شما صادر شده با تمام خصوصياتش معيّن و مشخّص است ولى جملهء « سرتُ من البصرة إلى الكوفة » فقط مبدأ سير و مقصد آن را مشخص مىكند و ساير خصوصيات از آن استفاده نمىشود . آيا مىتوان گفت :
خصوصيات مذكور در معناى « مِنْ » وجود دارد ولى « مِنْ » در جملهء « سرتُ من البصرة
إلى الكوفة » در تمام معناى خود استعمال نشده است و حكايتش در اينجا حكايت ناقص است ؟ قطعاً اين معنا باطل است و وجدان ، چنين چيزى را مردود و غير قابل قبول مىداند . بنابراين ، به مرحوم آخوند مىگوييم : اوّل شما مسألهء « سرتُ من البصرة » را روشن كنيد تا ما هم براى شما « سِرْ من البصرة » را روشن كنيم . براى بر طرف كردن ابهام مىگوييم : واقعيتى كه كلمهء « مِنْ » از آن حكايت مىكند ، مربوط به متعلّقات « مِنْ » است ، يعنى « مِنْ » واقعيت نسبت بين سير و بصره را مشخص مىكند چون واقعيتهاى به اين سبك نامحدود است . ما وقتى از خانه به مدرسه مىآييم يك واقعيت نسبت ابتدائيه داريم كه يك طرفش منزل و يك طرفش حركت شماست و همچنين وقتى مطالعهء كتابى را شروع مىكنيم ، در اينجا واقعيت ديگرى از نسبت ابتدائيه وجود دارد كه يك طرف آن كتاب و طرف ديگرش مطالعه است . به عبارت ديگر در مسألهء سير و بصره ، شروع حركت از بصره ، يك واقعيت است نه بيشتر ، و اگر زمان اوّل صبح باشد ، يك واقعيت ديگر نيز تحقق پيدا كرده است و استفاده از وسيلهء حركت ، واقعيت ديگرى را محقّق مىكند . و اين واقعيتها ربطى به واقعيت شروع سير از بصره ندارند و در معناى « مِنْ » دخالتى ندارند . بنابراين « مِنْ » در
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٤٦