پاسخ اشكال مرحوم آخوند : براى حلّ اين مسئله سه راه وجود دارد : راه اوّل : ما گفتيم : « مِنْ » يك واقعيتى است كه تابع طرفين است و اندكاك در طرفين دارد . يعنى « مِنْ » از خودش چيزى ندارد و فانى در سير و بصره است . حال شما بررسى كنيد و ببينيد دو طرف « مِنْ » چيست ؟ اگر دو طرف آن جزئى خارجى و واقعى باشد ، لازمهء تبعيت معناى « مِنْ » اين است كه آنهم جزئى خارجى و واقعى باشد ، مثل اينكه بگوييم : « زيدٌ في الدار » ، كه در اينجا « زيد » و « دار » جزئى هستند . در نتيجه ظرفيت هم يك ظرفيت جزئيهء خارجيهء مضاف به زيد و دار است . اما اگر قضيّه را به صورت كلّى مطرح كرديم ديگر لازم نيست يك فرد و مصداق در كار باشد . مثلًا اگر بگوييم : « كلّ علماء البلد في المدرسة » با توجّه به اينكه يك طرف قضيّه ، عامّ است و
داراى افراد زيادى است ، بايد گفت : « ظرفيت در اينجا به حسب كثرت علماء بلد ، متعدد است » ، اگرچه كلمهء « في » يك كلمه است و اينطور نيست كه كلمهء « في » به حسب تعداد علماء بلد تكثر داشته باشد . و از جهت استعمال كلمهء « في » نيز فرقى بين « زيدٌ في الدار » و « كلّ علماء البلد في المدرسة » وجود ندارد . بنابراين در حروف حاكيه ما نمىگوييم : « بايد خصوصيت خارجيه در كار باشد » ، بلكه معناى حرف را تابع طرفين مىدانيم . اگر طرفين ، كلّى بود ، معناى « مِنْ » هم كلّى است و اگر جزئى بود ، معناى « مِنْ » هم جزئى است . در مثل « سِرْ من البصرة . . . » نيز مىگوييم : با توجّه به اينكه متعلّق امر - يعنى سير - كلى است ، « مِنْ » هم به تبعيت آن كلّى مىشود . اين راه ، اشكال مرحوم آخوند را حلّ مىكند ولى آن اشكالى كه ما در مورد حكايت و ايجاد اضافه كرديم به قوّت خود باقى است . كه اين « مِنْ » حكايت از چه چيزى مىكند ؟ راه دوّم : امام خمينى « دام ظلّه » مىفرمايد : لازمهء وضع عام و موضوع له خاص تعدّد معانى است ، هر فردى را كه تصور كنيم به عنوان يك معناى لفظ و يك موضوع له مطرح است و اين از قبيل مشترك لفظى است ولى فرقى كه با ساير
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 343
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٤٣