عين واقعيتِ تحقق يافته را حكايت كند تا مستمع در مقام تصور ، واقعيت را همان گونه كه بوده است تصور كند . وقتى شما جملهء خبريهء فوق را بر زبان جارى كرديد ، نسبت به واقعيت قم ، تهران ، سير ، سيركننده ترديدى نيست كه مستمع شما انتقال پيدا مىكند .
ولى آيا آن دو واقعيت ديگر ( شروع سير از قم و ختم آن به تهران ) از چه طريقى در ذهن مخاطب نقش مىبندد ؟ آيا غير از « مِنْ » و « إلى » چيز ديگرى در كلام وجود دارد كه بتواند حاكى از آن دو واقعيت باشد ؟ حال ببينيم نحوهء حكايت « مِنْ » و « إلى » از واقعيت چگونه است ؟ واقعيتى كه « مِنْ » مىخواهد صورت آن را در ذهن مخاطب ترسيم كند يك واقعيت اضافى و ارتباطى بود . بنابراين با شنيدن كلمهء « مِنْ » معناى كلّى « الابتداء » به ذهن مخاطب نمىآيد ، زيرا اگر چنين باشد واقعيت به ذهن او نيامده است . « سرتُ
الابتداء البصرة » كلمات بدون ربط است و متكلّم مىخواهد همان واقعيتى را كه در خارج تحقق يافته حكايت كرده و در ذهن مخاطب ترسيم نمايد . و ما وقتى واقعيت « شروع حركت شما از قم » را ملاحظه مىكنيم مىبينيم اين واقعيت يك واقعيت ربطى و اندكاكى و غير مستقل است بنابراين مخاطب هم كه مىخواهد آن واقعيت را تصور كند بايد بهصورت ربطى و اندكاكى و غير مستقل تصور كند و نمىتواند آن را بهصورت مستقل تصور كند . در غير اين صورت ، آن واقعيت تحققيافته را تصور نكرده بلكه چيز ديگرى را تصور كرده است . در نتيجه قضيّه ، حاكى از واقع نبوده و صادق نيست .
مرحلهء سوّم ( مرحلهء استعمال ) :
ادباء در جملهء « سرتُ من البصرة » مىگويند « من البصرة » جارّ و مجرور و متعلّق به « سرتُ » است . معناى اين حرف چيست ؟ چرا در باب فاعل و مفعول مسألهء متعلّق را مطرح نمىكنند ؟ در حالى كه ارتباط و تعلّق فاعل و مفعول با فعل بيش از ارتباط جارّ و مجرور با فعل است . اين مسئله بدان جهت است كه واقعيت جارّ و مجرور يك واقعيت ارتباطى است و حقيقت آن يك حقيقت اضافى است بنابراين در مقام انتقال و تصورِ مستمع هم بايد بهصورت ارتباطى و اضافى باشد . گويا نحويين به اين معنا توجّه داشتهاند كه چيزى كه