حقيقتش يك حقيقت ارتباطى و وابسته است بايد در عالم لفظ هم ارتباط و وابستگى داشته باشد . بهخلاف فاعل و مفعول كه چون معناى آنها استقلالى است مسألهء تعلّق آنها به فعل مطرح نگرديده است . نتيجه اينكه در تمام مراحل سهگانهء حروف ، مسألهء اضافه و تعلّق و ارتباط وجود دارد . و چيزى كه در تمام مراحل نياز به طرفين دارد اگر به تنهايى استعمال شود معنا ندارد ، ولى اسمها اينگونه نيستند بلكه اگر تنها نيز استعمال شوند بر معناى مفردى دلالت مىكنند ولى « مِنْ » به تنهايى حتى معناى مفرد هم ندارد البته اين به معناى انكار واقعيت نيست بلكه واقعيت آن يك واقعيت خاص است . و ما در اين مطلب با مرحوم نائينى موافقيم ولى نتيجهاى كه ايشان گرفتند مورد قبول ما نيست . « 1 » آنچه گفتيم در مورد حروف حاكيه يعنى حروفى بود كه از واقعيت حكايت مىكنند ، مثل « مِنْ » و « إلى » و . . . « 2 » ولى يك قسم ديگر از حروف داريم كه اين جهت در آنها مطرح نيست و واقعيتى را حكايت نمىكنند يعنى واقعيتى نيست كه بخواهند از آن حكايت كنند ، بلكه واقعيت با نفس همان حروف ايجاد مىشود كه به آنها حروف ايجاديه مىگويند ، همان گونه كه در عقود و ايقاعات ، معنايى كه قبلًا وجود نداشته با نفس عقد يا ايقاع محقق مىشود . و يا در انشائيات - مثل أمر و نهى - مىبينيم به دنبال هيئت افعل و لا تفعل ، وجوب و حرمت تحقّق پيدا مىكند بعد از آنكه وجود نداشته است . بعضى از حروف - مثل حروف تأكيد - نيز اينگونهاند . مثلًا بين جملات « زيدٌ قائمٌ » و « زيدٌ لَقائمٌ » و « إنّ زيداً لَقائمٌ » از نظر واقعيت هيچ تفاوتى وجود ندارد . واقعيت اين است كه زيد متّصف به قيام است و اين واقعيت در هر سه مثال يكسان است و حروف مذكور ، از چيزى حكايت نمىكنند بلكه نقش آنها اين است كه با نفس حرف ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 339
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٩
هامش
( 1 ) - مرحوم نائينى عقيده داشت همينكه « مِنْ » به تنهايى معنا ندارد ، دليل بر اين است كه معانى حرفى با قطعنظر از استعمال ، واقعيت و حقيقتى ندارند .
( 2 ) - البته اگر همين « مِنْ » و « إلى » پشت سر امر قرار گيرد حكم ديگرى دارد كه به زودى مورد بحث قرار مىگيرد .