معلول اگرچه نياز به علت دارد ، ولى خودش وجود مستقلى در مقابل علت است . امّا واقعيت مورد بحث ما فانى در طرفين است بهگونهاى كه وقتى انسان چشم باز كند سير را مىبيند امّا نفس آن واقعيت ( ابتدائيت سير از بصره ) را در خارج نمىتوان ديد ولى درعينحال ، واقعيتى است كه شك و ترديدى در وجود آن نيست . نظير اين مسئله را مرحوم صدر المتألهين در مورد موجودات ممكن بيان مىكند . ايشان مىفرمايد : ارتباط بين « وجود ممكن » و « واجبالوجود » اينگونه نيست كه « ممكن » را وجودى در مقابل « واجبالوجود » فرض كنيم و بگوييم : « ممكن » ارتباط با « واجبالوجود » دارد » . بلكه وجود ممكن ، عين ارتباط به واجب است نه اين كه « شيءٌ له الرّبطُ » باشد كه شىء بودن آن را بهطور مستقل درنظر بگيريم و بعد بگوييم هذا الشيء يرتبط بالواجب . خير اينگونه نيست بلكه در مورد ممكن بايد گفت : « هذا عينُ الرّبط بالواجب » و « حقيقتُهُ الرّبطُ بالواجب » . « 1 » بنابراين امكان دارد چيزى واقعيت داشته باشد ولى در واقعيت خودش عين ارتباط باشد . در نتيجه « واقعيت » منافاتى با « عين ربط بودن » ندارد . بههمينجهت مرحوم محقّق اصفهانى از اين واقعيت به « وجود رابط » تعبير كرد در مقابل « وجود رابطى » كه مربوط به اعراض است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 337
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٧
شما از قم به تهران مىرويد و رفيق شما در اين سفر همراه شماست . او بدون اينكه شما خبر دهيد واقعيات را درك مىكند . او درك مىكند كه حركت از قم آغاز شده و به تهران ختم گرديده است . حال اگر شما بخواهيد بهوسيلهء الفاظ ، واقعيت سفر خود را به كسى كه همراه شما نبوده و از سفر شما اطلاع نداشته ، خبر دهيد مىگوييد : « سرتُ من قم إلى تهران » . و با اين جملهء خبريه ، واقعيت سفر خود را در اختيار او قرار مىدهيد . همان واقعيتى كه اگر او خود همراه شما بود از نزديك درك مىكرد . روشن است كه اين جملهء خبريّه در صورتى صادق است كه
هامش
( 1 ) - الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 329 و 330