تابع مصالح و مفاسد در متعلّق است و شما كه براى تمام خصوصيات متعلَّق ، نقش قائل هستيد چگونه معتقديد حرف « في » در جملهء « صلّ في المسجد » فقط براى تضييق در مقام دلالت است ؟ بلكه جملهء « صلّ في المسجد » حاكى از اين است كه آنچه غرض مولا را تأمين مىكند حصّهء خاصّى از صلاة است كه خصوصيتْ واقعيت دارد و مولا وقتى مىخواهد اين حصّهء خاص را در كلام خود بياورد كلمهء « في » را به عنوان حاكى از آن قرار مىدهد و اگر « صَلِّ » و « المسجد » را بدون « في » و جداى از يكديگر مطرح مىكرد ما نمىتوانستيم پى ببريم كه اين خصوصيت در رابطه با امر مولا و مصلحت و مفسده نقش دارد . ثانياً : شما كه مىفرمائيد : « حروف براى ايجاد تضييق وضع شدهاند » ، چه نوع تضييقى را اراده كردهايد ؟ واضح است كه تضييقات ايجادشده به واسطهء حروف ، با يكديگر اختلاف دارند ، تضييق ابتدائى غير از تضييق انتهائى است ، تضييق ظرفى غير از تضييق استعلائى است . اگر همهء حروف براى تضييق وضع شدهاند ، چرا نمىتوان
حرفى را بهجاى حرف ديگر استعمال كرد ؟ بنابراين نمىتوان پذيرفت كه همهء حروف براى يك معنا - يعنى تضييق - وضع شدهاند . بلكه تضييق در هر حرفى مخصوص به همان حرف است . ثالثاً : تضييقْ عمل متكلّم است و اگر حروف براى تضييق وضع شده باشند ، يعنى براى فعل متكلّم وضع شدهاند و اين برگشت مىكند به كلام مرحوم نائينى كه فرمود : « معانى حروف ، معانى ايجاديه است » . با اين تفاوت كه آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » كلمهء « ايجاد » را برداشته و بهجاى آن « تضييق » گذاشته است در حالى كه هم باب افعال و هم باب تفعيل در رابطه با فاعل است . اكرام يعنى اكرام صادر از فاعل ، تضييق يعنى عمل صادر از فاعل و متكلّم . و اگر حروف براى تضييق وضع شده باشند ، بايد همانند « بعتُ » و « انكحتُ » انشائى بوده و از واقعيتْ خبرى نباشد .
درحالىكه خود آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » كلام مرحوم نائينى را در رابطه با معانى ايجاديه نپذيرفت .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 334
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٤