واقعيتهاى خارجى است ولى در مرتبهاى ضعيف از وجود قرار گرفته است » . ما از شما سؤال مىكنيم : واضع چگونه حروف را در مقابل واقعيتهاى خارجى وضع كرده است ؟ بهنظر ما اين وضع ممتنع است زيرا در باب وضع ضابطهاى كلّى وجود دارد و آن اين است كه معناى موضوع له بايد معنايى كلّى باشد كه اين معنا گاهى در ذهن وجود پيدا مىكند و گاهى در خارج . و هنگامى كه واضع مىخواهد لفظ را براى آن معنا وضع كند ابتدا اين معناى كلّى را تصور مىكند و سپس لفظ را در مقابل آن قرار مىدهد . و در اين صورت ، هيچ اشكالى در باب وضع مطرح نمىشود . ولى اگر واضع بخواهد لفظ را در مقابل موجود خارجى وضع كند ، چگونه ممكن است موجود خارجى را در ذهن آورده و تصور كند ؟ وجود خارجى با وجود ذهنى مغايرت دارد و همان گونه كه وجود ذهنى با وصف اينكه در ذهن است نمىتواند در خارج محقّق شود وجود خارجى نيز با وصف اينكه در خارج است نمىتواند در ذهن تحقق پيدا كند . و به تعبير ديگر : بين وجود خارجى و وجود ذهنى تباين وجود دارد . پس چگونه مىشود حروف را براى نِسَب و ارتباطات خارجى وضع كرد ؟ آيا شما معتقد به امرى محال بوده و در وضعْ تصور معنا را لازم نمىدانيد ؟ يا معتقديد واضعْ واقعيتهاى خارجى را به ذهن خود آورده و حروف را براى آنها وضع كرده است ؟ آيا شما چنين امر غيرممكنى را ممكن مىدانيد ؟ در نتيجه ، چنين وضعى محال است زيرا امرش داير بين دو طرف است كه هر دو طرف محالند . « 1 » پاسخ اشكال دوّم : اين اشكال يك جواب نقضى دارد و يك جواب حلّى . جواب نقضى : در ابتداى مباحث وضع ، تقسيمى براى وضع مطرح شد كه بر اساس آن مىگفتيم : وضع به حسب مقام تصور به چهار قسم تقسيم مىشود : وضع خاص و موضوع له خاص ، وضع عام و موضوع له عام ، وضع عام و موضوع له خاص ، وضع خاص و موضوع له عام . شما ( آيت اللَّه خويى ) در آنجا حد اقل سه قسم اوّل را
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٢٣
هامش
( 1 ) - محاضرات في أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 71 و 72