اينكه شما بگوئيد : « رفيق ما ميهماننواز است » ، ولى اگر بعد از آن متوجّه شديد آن ميهمان يكى از علماى بزرگ بوده است در اينجا واقعيت ديگرى تحقق پيدا مىكند .
البته واقعيت ديگر به معناى وجود ديگر نيست يعنى وجود ميهمان با وجود آن عالم بزرگ ، دو وجود نيست ولى بههرحال در اينجا دو واقعيت وجود دارد : يكى واقعيت وجود ميهمان و ديگرى واقعيت وجود آن عالم بزرگ . اين دو واقعيت با يكديگر اختلاف دارند و چهبسا يكى از آن دو براى انسان معلوم و ديگرى مجهول يا مشكوك باشد . پس اينكه مىگويند : ممكن است « الإنسان في الدار » متيقّن باشد ولى « زيدٌ في الدار » مشكوك باشد ، مىگوييم : اين درست است ولى شما چه استفادهاى از اين معنا مىكنيد ؟ مىگوييد : وجود انسان همان وجود زيد است . مگر كسى گفته : وجود انسان
غير از وجود زيد است ؟ ولى اينجا دو واقعيت است كه ممكن است يكى از آن دو - يعنى الإنسان في الدار - متيقّن و ديگرى - يعنى زيد في الدار - مشكوك باشد و اين خود دليل بر وجود دو واقعيت است ولى دو واقعيت به معناى دو وجود نيست يعنى به معناى مغايرت بين انسان و زيد نيست بهگونهاى كه هركدام وجودى مستقل از ديگرى باشند و مرحوم محقق اصفهانى هم همين معنا را ذكر مىكند . ايشان نمىفرمايد :
معانى حروف بايد وجود استقلالى داشته باشد . بلكه مىفرمايد : حقيقت و واقعيت معانى حرفى با حقيقت و واقعيت معانى اسمى مغايرت دارند . نه اينكه دو وجود در مقابل هم باشند . حتى مثل جوهر و عرض هم نيستند . در نتيجه ، كلام محقق اصفهانى رحمه الله در رابطه با واقعيت قسم چهارم از اقسام وجود ، كلام صحيحى است و اشكال آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » به ايشان وارد نيست . اشكال دوّم بر كلام محقق اصفهانى رحمه الله : آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » سپس مىفرمايد : برفرض كه ما از اشكال اوّل صرفنظر كرده و وجود نسب و ارتباطات را به عنوان قسم چهارم از وجود بپذيريم و شما مىفرمائيد : « اين قسم از وجود عبارت از
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 322
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٢٢