مرحوم آخوند نمىخواهد بفرمايد : معانى حرفى ، مقصود بالذات نيستند . بلكه در اينجا دو عنوان وجود دارد كه لازم است بين آنها تمييز داده شود :
1 - « مقصود بالذات » متكلّم از القاء كلام چيست ؟ و به عبارت ديگر : متكلّم چه چيزى را مىخواهد بفهماند ؟ 2 - آيا معناى حرفى ، « ملحوظ بالاستقلال » است يا نه ؟ در مثال « جاء زيد مع عمرو » اگرچه « مقصود بالذات » ، « معيّت » - كه معناى حرفى است - مىباشد ولى بدون ترديد اين معنا « ملحوظ بالاستقلال » نيست بلكه متكلّم براى لحاظ آن بايد آمدن زيد و آمدن عَمرو و مقارنت بين اين دو آمدن را لحاظ كند تا « معيّت » تحقق پيدا كند . در مورد جملات خبريه نيز گفته مىشود : اگرچه « مقصود بالذات » در جملات خبريه - بنا بر قول مشهور - « نسبت » ، كه معناى حرفى است ، مىباشد ولى بدون شك اين معنا « ملحوظ بالاستقلال » نيست و متكلّم نمىتواند نسبت موجود در جملهء خبريه را مستقلًا لحاظ كند بلكه بايد ابتدا طرفين نسبت را ملاحظه كند تا بتواند واقعيت نسبت را لحاظ كند . تذكر : آنچه مورد بحث است « واقعيت نسبت موجود در جملهء خبريه » است نه « مفهوم نسبت » ، چون مفهوم نسبت را مىتوان استقلالًا ملاحظه كرد و آنچه نياز به طرفين دارد واقعيت نسبت است . نتيجه اينكه در كلام آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » بين دو عنوان « مقصود بالذات » و « ملحوظ بالاستقلال » خلط شده است .
نظريهء سوّم
حروف براى معنايى وضع نشده و موضوع له ندارند بلكه در آنها فقط جنبهء اماره و علامت بودن مطرح است يعنى حروف نشاندهندهء خصوصيتى در متعلّق خود مىباشند ، مثلًا : وقتى « مِنْ » بر كلمهء « بصره » داخل شد « بصره » داراى « مُبْتَدئيت »