نسبت به خانه و ملكيت بايع نسبت به ثمن را اعتبار مىكنند . بنابراين نقش بايع و مشترى در ايجاد اعتبار ملكيت ، نقش تسبيبى است يعنى توسط آنان زمينهء اعتبار فراهم مىشود و اعتبار مستقيم توسط شارع و عقلاء صورت مىگيرد . و همچنين در مورد زوجيت ، البته با اختلافى كه بين شارع و عقلاء در اين موارد وجود دارد . بديهى است كه ملكيت و زوجيت از امور واقعيه نيست يعنى با ايجاد ملكيت و زوجيت ، تحوّل و تكوينى در طرفين ايجاد نمىشود بلكه در اينها فقط جنبهء اعتبار وجود دارد . و حتّى واقعيت ذهنيهاى كه براى بعضى از امور وجود دارد ، براى امور اعتباريه وجود ندارد . مثلًا با تصوّر انسان در ذهن ، كلّيتى بر مفهوم آن عارض مىشود و اين كلّيت ، واقعيت ذهنيه دارد . ولى در امور اعتباريه حتى اين درجه از واقعيت هم وجود ندارد . سپس مىفرمايند : « مسألهء وضع نيز از امور اعتباريه است ، زيرا در باب وضع ، بين لفظ و معنا ارتباط واقعى وجود ندارد بلكه واضع ، ارتباطى را بين لفظ و معنا اعتبار مىكند . قبل از اينكه پدر براى فرزندش اسمى وضع كند هيچ ارتباط واقعى بين فرزند و آن نام وجود نداشته است ، بلكه پدر - با فكر و مشورت - اسمى براى فرزندش انتخاب مىكند و با نامگذارى ، يك ارتباط اعتبارى بين نام و فرزند تحقّق پيدا مىكند . البته اعتبار ملكيت و زوجيت به دست شارع است ولى در باب وضع مربوط به واضع است » .
سپس ايشان دو تشبيه مطرح مىكند كه يكى از آنها قابل قبول و ديگرى داراى اشكال است . 1 - در مورد نامگذارى گاهى از اشاره استفاده مىشود . اشاره ، امرى اعتبارى است كه عقلاء آن را اعتبار كردهاند و داراى واقعيت نيست . واقعيت اين است كه مثلًا زيد نشسته و شما هم به طرف او اشاره كردهايد ولى اينكه مشاراليه به انگشت ، عبارت از كسى است كه شما قصد داريد او را مشخص كنيد ، اين يك امر اعتبارى است كه عقلاء آن را اعتبار كردهاند و رايج شده است ، بههمينجهت اشارهها بين ملتها فرق دارد زيرا نحوهء اعتبار آنها فرق دارد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٢٩