واقعيت اين است كه معانى در باب وضع ، به جاى محلّى كه دوالّ در آن قرار گرفته ، قرار داده نشده است ، بلكه بهجاى « كون هذا رأس الفرسخ » كه عنوان سوم در باب دوالّ است قرار گرفته است ، يعنى موضوع له در باب الفاظ و معانى همان موضوع له در باب دوالّ است . در اين صورت ، فرقى كه محقق اصفهانى رحمه الله فرمود كه « وضع در باب دوالّ ، حقيقى و در باب الفاظ ، اعتبارى است » ، صحيح نيست ، بلكه هر دو اعتبارى مىباشند ، زيرا در باب دوالّ ، آنچه واقعيت دارد علامت و مكان است و هر دو محسوس مىباشند . امّا اينكه « اين شىء علامت بر اين است كه اين مكان ، رأس فرسخ است » امرى اعتبارى است . ممكن بود اينگونه اعتبار نكنند ، بلكه علامت را براى هريك فرسخ و نيم يا بيشتر بگذارند ، همانطور كه وقتى با انگشت بهطرف كسى اشاره مىشود ، « مشاراليه » ما موجود خارجى و داراى واقعيت است ، اشاره به انگشت هم واقعيت دارد ولى اينكه مشاراليه به انگشت عبارت از كسى است كه قصد داريد او را مشخص كنيد ، امرى اعتبارى است . پس در باب وضع و دوالّ ، آنچه در تنظير دخالت دارد حيثيت وضع و دلالت آن است كه اعتبارى مىباشد ولى مكان و علامت ، واقعيت دارند . بنابراين ، اشكال آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » به مرحوم اصفهانى وارد نيست زيرا معنا در هر دو مورد « موضوع له » است .
نتيجهء بحث در تعريف وضع بهنظر مىرسد كلام محقق اصفهانى رحمه الله در ارتباط با حقيقت وضع ، كلام خوبى است و وضع ، امرى اعتبارى است كه هيچ شائبهاى از حقيقت در آن راه ندارد و اين كلام مورد قبول ما نيز مىباشد . سؤال : اگر وضع را امرى اعتبارى بدانيم آيا تقسيم وضع به تعيينى و تعيّنى تقسيمى حقيقى است يا اينكه وضع ، فقط تعيينى است و وضع تعيّنى داخل در مقولهء وضع نيست ؟ جواب : ما به دو صورت جواب مىدهيم :
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٣٢