اختلاف السنه فرق دارد زيرا از خارج براى ما معلوم است كه مسألهء اختلاف الوان مربوط به خداوند است .
نظريهء دوّم ( واضع ، بشر است )
آنچه وجدان برآن دلالت دارد و تاريخ حكايت مىكند اين است كه هم اصل تكثّر لغات و هم توسعهء لغات توسّط بشر صورت گرفته است ، ولى نه يك بشر خاص - مثلًا « يعرب بن قحطان » در مورد لغت عرب - بلكه همهء افراد بشر در اين مسئله سهيم مىباشند . مؤيد اين مطلب اين است كه ما همهروزه شاهد پيدا شدن معانى جديد و بىسابقه در مورد اكتشافات مىباشيم و به تبعيّت از آن ، الفاظ جديدى كه توسّط خود مخترعين
و مكتشفين وضع مىشود را مشاهده مىكنيم و در زبانهاى ديگر نيز به تناسبِ خود ، لغت ديگرى در برابر آن معنا وضع مىكنند . راز اين مطلب اين است كه وقتى مخترع چيزى را اختراع مىكند براى اشاره به آن و معرفى آن راهى جز وضع ندارد ، بشر نيز وقتى احساس كرد براى سهولت تفهيم و تفهّم نياز به وضع الفاظ براى معانى دارد ، الفاظ را براى معانى وضع كرد ولى در ابتداى امر ، چون معانى محدود بوده الفاظ نيز محدود بوده است . سپس به مرور زمان ، پيدايش معانى جديد ، الفاظ جديدى را طلب كرد و زبانها توسعه پيدا كرد . بنابراين ، واضع شخص خاص نيست بلكه افراد متعددى در مسألهء وضع دخالت دارند . سؤال : مرحوم نائينى اشكالى را در رابطه با كيفيت وضع مطرح كرده و فرمود : اگر معنا جزئى باشد ، وضع ، مشكلى ندارد ، مثل اينكه انسان با اشاره به فرزندى كه تازه متولّد شده او را نامگذارى كند ، ولى در معانى كلّيه چگونه مىتواند مثلًا « ماء » را در برابر « كلّى آب » وضع كند ؟ جواب : واضع ، وقتى لفظ « ماء » را براى « آب » وضع مىكند و مثلًا مىگويد : « هذا ماء » ، معلوم نيست كه آيا اين « ماء » براى معناى كلّى وضع شده است يا براى معناى