« انسانٌ » است ، زيرا « انسانٌ » به معناى « واحدٌ من أفراد الإنسان » است و اين معنا ، معنايى كلّى و داراى ابهام است . و اين ابهام در « زيد » وجود ندارد . اكنون با توجّه به مقدّمهء فوق ، به امام خمينى « دام ظلّه » عرض مىكنيم :
ما انگيزهاى نداريم كه مسئله « خبر الواحد حجّةٌ » را قلب كرده و به صورت « الحجّةُ خبر الواحد » دربياوريم بلكه مسئله را به صورت اصلى خود باقى گذارده و مىگوييم :
« حجّةٌ » در مسألهء « خبر الواحد حجّةٌ » غير از « الحجّة في الفقه » است زيرا « حجّةٌ » در مسألهء اصولى داراى تنوين است و به معناى « واحدٌ من مصاديق الحجّة » مىباشد - مثل « انسانٌ » در مثال قبل - ولى در « الحجّة في الفقه » كه به عنوان موضوع علم اصول است ، طبيعى و كلّىِ حجّت مطرح است . در اين صورت ، مصداقيت « خبر الواحد » نسبت به « الحجّة في الفقه » قوىتر از مصداقيت « حجّةٌ » نسبت به « الحجّة في الفقه » است چون مراد از « الحجّة في الفقه » حجّتهاى روشن و واضح است ، نه حجّت مبهم . مثل اينكه بگوييم : موضوع علم اصول « الحجّة الواضحة في الفقه » است . و اگر ما چنين تعبيرى را به كار ببريم ، « خبر الواحد » به عنوان مصداق « الحجّة الواضحة » است و « حجّةٌ » مصداق آن نمىباشد . زيرا « حجّةٌ » همراه با تنوين نكره است و به معناى « أحد الحجج » و داراى ابهام است و تعيّن ندارد و براى ما روشن نيست . نتيجهء بحث در ارتباط با موضوع علم اصول : از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه موضوع علم اصول عنوان « الحجّة في الفقه » است و ما هرچند اين عنوان را « جامع بين موضوعات مسائل » بدانيم نيازى به قلب مسائل نيست و آنچه در مورد فلسفه گفته شد ، نمىتوان در رابطه با تمام مسائل علم اصول مطرح كرد ، زيرا لازم مىآيد در تمام مسائل اصول جاى موضوع و محمول را عوض كنيم و اين موجب بروز مشكلاتى در علم اصول مىشود .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٥٠