ثانياً : اين حرف حتى در مورد خودش هم صحيح نيست ، زيرا وقتى انسان مىخواهد مدّعايى را ثابت كند بايد تمام احتمالات مقابل آن را نفى كند . و در اينجا براى اثبات تمايز به روشها ، فقط احتمال تمايز به موضوعات نفى شده است ولى دو احتمال ديگر - يعنى تمايز به محمولات و تمايز به اغراض - به قوّت خود باقى هستند .
بلكه احتمال قوى وجود دارد كه در تمامى اينها ، تمايز به اغراض باشد زيرا غرض فلسفه از انسانشناسى ، غير از غرض آيات و روايات از انسانشناسى است . غرض فلسفه اين است كه انسان شناخته شود اگرچه يك نفر يهودى بيايد و انسان را بشناسد .
ولى غرض آيات و روايات از شناخت انسان اين است كه اين شناخت به عنوان طريق شناخت خداوند و مذهب حقّ قرار گيرد . ثالثاً : اگر موضوعى داراى ابعاد مختلفى باشد و هر بُعد آن ، موضوع براى يك علم قرار گيرد ، اين اختلاف در موضوع است . مثلًا در بعضى كتابها موضوعى به عنوان « عدالت از ديدگاه اسلام » مورد بحث قرار گرفته است . حال اگر كسى « عدالت از ديدگاه كمونيسم » را مورد بحث قرار دهد آيا موضوع اين دو بحث ، يك چيز است ؟ بدون شك ، اينها دو موضوعند اگرچه در هر دوى آنها كلمهء « عدالت » ذكر شده است ولى « عدالت از ديدگاه اسلام » غير از عدالت دروغين كمونيسم است . همين قيد « اسلام » و « كمونيسم » موضوع را دوتا مىكند . قيود « فلسفه » ، « مذهب » و « تجربه » نيز موضوع انسانشناسى را متعدّد مىكند . بنابراين ، ممكن است ما ادعا كنيم تمايز علوم به تمايز موضوعات است ، زيرا « انسانشناسى فلسفى » با « انسانشناسى مذهبى » و « انسانشناسى تجربى » سه موضوع جداگانهاند و تكرار « انسان » دليل بر وحدت موضوع نيست . « خداشناسى فلسفى » و « خداشناسى از طريق كشف و شهود » و « خداشناسى كلامى » نيز موضوعشان يكى نيست اگرچه « خداشناسى » در هر سهء آنها تكرار شده ولى با توجّه به اينكه هركدام « خداشناسى » را از ديدگاه مختلفى مورد بحث قرار دادهاند همين امر سبب اختلاف موضوع مىشود .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٣١