ولى در مسألهء مورد بحث ما اينگونه نيست ، زيرا ما جامع نوعى را بدست نياورديم . اگر يقين پيدا مىكرديم مسائل علم نحو همين صد مسئله است مىتوانستيم بين اينها جامعى درست كنيم ولى فرض اين است كه ما هنوز نمىدانيم جامع چيست ؟ چون فرض اين است كه مسائل مشكوك داريم و مىخواهيم با ملاك تمايز ، وضعيت آنها را روشن كنيم . اگر اين مسائل مشكوك ، جزء علم باشد ممكن است مسائل قطعى ، يك صنف باشند و اين مسائل - كه فعلًا مشكوكند - نيز يك صنف باشند و بين هر دو صنف ، يك جامع نوعى درست كنيم . ولى اين مجرّد احتمال است ، زيرا ممكن است اين مسائل ، جزء علم نباشد و همان جامعى كه بين مسائل قطعى درست كرديم به عنوان جامع نوعى مطرح باشد . آنوقت اشكال مىشود كه شما نوعيت اين جامع را از كجا بدست آورديد ؟
5 - نظريهء آيتاللَّه خويى « دام ظلّه »
آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » پس از نقل كلام مشهور و كلام مرحوم آخوند مىفرمايد :
تحقيق اين است كه اطلاق هيچكدام از اين دو قول را نمىتوان پذيرفت . بلكه مسألهء تمايز علوم بايد در دو مقام مورد بحث قرار گيرد : 1 - تمايز در مقام تعليم و تعلّم : يعنى استاد ، ضابطهاى در اختيار محصّل قرار دهد تا محصل با استناد به آن ضابطه ، قدرت پيدا كند كه مسائل علم مورد بحث را از مسائل ساير علوم جدا سازد . مثلًا محصّل مىخواهد علم نحو ياد بگيرد ، استاد ضابطهاى در اختيار او قرار مىدهد تا با استناد به آن ضابطه بفهمد كه كدام مسئله مربوط به علم نحو است و كدام مسئله مربوط به علم نحو نيست . 2 - تمايز در مقام تدوين : يعنى مدوِّنِ اوّل كه مىخواهد يك سلسله مسائل را به عنوان مسائل اين علم تدوين كند نياز به معيار و ضابطهاى دارد تا بر اساس آن ، مسائل اين علم را از مسائل علوم ديگر جدا سازد ، مثلًا اگر يك مدوّن مىخواهد مسائل
علم صرف و علم نحو را جداگانه تدوين نمايد بر اساس چه معيارى مسألهاى را جزء