« موجوديت » نهفته باشد ، براى اين كه ما موجوداتى داريم كه اصلًا جسم نيستند ، مثل موجودات مجرّد و در رأس همهء آنان خداوند متعال مىباشد ، كه موجود است ولى جسم نيست . در علم نحو نيز همان گونه كه « مرفوعيت » ، خارج از ماهيتِ « فاعل » است ، « فاعليت » نيز خارج از ماهيتِ « مرفوع » است زيرا مرفوعات زيادى داريم كه فاعل نيستند . مقدّمهء سوّم : ضابطه و ملاك در تشكيل مسئله اين است كه « اخص » را به عنوان « موضوع » و « اعم » را به عنوان « محمول » قرار مىدهند . مثلًا با توجّه به اين كه فاعل ، اخص از مرفوعيت است مىگويند : « الفاعل مرفوع » . به بيان ديگر : آنچه براى مخاطب ، معلوم و مشخص است ، به عنوان موضوع ، و آنچه براى او نامعلوم است ، به عنوان محمول قرار مىگيرد . مثلًا وقتى « زيد » براى مخاطب معلوم باشد و « آمدن او از سفر » معلوم نباشد مىگوييم : « زيد جاء من السفر » و اگر مخاطب بداند شخصى از سفر آمده ولى نداند كه آن شخص زيد است مىگوييم : « الذي جاء من السفر زيدٌ » . مرحوم بروجردى با اين سه مقدّمه مىخواهد اثبات كند كه مراد از « موضوعات » ، در عبارت مشهور كه مىگويند : « تمايز علوم به تمايز موضوعات است » همان « جامع بين محمولات » مىباشد . ولى با توجّه به استبعادى كه اين ادّعا دارد ، مطلب زير را به عنوان تأييد مدّعاى خود بيان مىفرمايد : در فلسفه مشاهده مىكنيم موضوعاتِ مسائل ، مختلف است ولى محمول در همهء مسائل ، عنوان « موجود » مىباشد ، در عين حال ، فلاسفه مىگويند : موضوع علم فلسفه ، وجود است . از اينجا معلوم مىشود كه مراد از « موضوع علم » ، همان « جامع بين محمولات » است . و اگر مقصود از موضوع علم ، جامع بين موضوعات مسائل باشد ، نبايد « وجود » را به عنوان « موضوع علم فلسفه » مطرح كنند . زيرا وجود ، جامع بين موضوعات مسائل نيست بلكه با توجّه به اينكه محمولاتِ همهء مسائل ، عبارت از
« موجود » است ، « وجود » به عنوان جامع بين محمولات مسائل است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 111
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١١١