جوهر : ماهيتى است كه در وجود خارجى ، نياز به موضوع ندارد . عرض : ماهيتى است كه در وجود خارجىاش احتياج به موضوع و معروض دارد .
بنابراين ، عرض در اصطلاح فلسفه با عرض در اصطلاح منطق ، تفاوت دارد . گاهى ممكن است چيزى از نظر منطقى ، عرض باشد ولى از نظر فلسفه ، جوهر باشد . مثلًا ناطق در رابطه با انسان ، فصلِ مساوى و جزء ماهيت است ولى در رابطه با حيوان ، خارج از ماهيت است . پس ناطق در رابطه با ماهيت حيوان ، عرض منطقى است در حالى كه در رابطه با فلسفه ، جوهر است . براى اينكه اگر ناطق بخواهد در خارج تحقّق پيدا كند ، ديگر نياز به معروض ندارد . انسان خودش در خارج ، وجود پيدا مىكند ، ناطق خودش در خارج ، وجود پيدا مىكند . در عرض منطقى ، جنبهء نسبيت وجود دارد ، ولى در عرض فلسفى اين جنبه مطرح نيست بلكه عرض فلسفى ، يك واقعيت مطلق است . « ناطق » نسبت به انسان ، « ذاتى » است ولى نسبت به حيوان ، « عرض منطقى » است . پس « ناطق » يك عرض نسبى است . ولى در عرض فلسفى با نسبيت برخورد نمىكنيد . چيزى كه در فلسفه عرض باشد همه جا عرض است و به حسب اوصاف و احوال و خصوصيات هيچ فرقى در آن به وجود نمىآيد . مقدّمهء دوّم : حال كه معلوم گرديد مراد از « عرض » در كلام مشهور « عرض منطقى » است ، بايد ببينيم در مسائل هر علم ، كدام يك از موضوع و محمول به عنوان « عرض » و كدام يك به عنوان « معروض » مىباشند ؟ مىفرمايد : هم محمول ، صلاحيت دارد كه به عنوان عرض براى موضوع قرار گيرد و هم موضوع ، صلاحيت دارد به عنوان عرض براى محمول واقع شود . براى اينكه تعريف « عرض منطقى » بر هر دوى آنها صادق است . « عرض منطقى » يعنى چيزى كه از ذات و ذاتيات بيرون است . در قضيهء « الجسم موجود » همان گونه كه « موجود » از ذات و ذاتيات « الجسم » خارج است « الجسم » نيز از ذات و ذاتيات « موجود » خارج است . اگر به جاى « الجسم موجود » گفته مىشد : « الموجود جسم » جسميت به عنوان يك
« عرض منطقى » به حساب مىآمد ، زيرا « جسميت » چيزى نيست كه در ذاتِ
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١١٠