اشكال دوّم بر كلام مرحوم آخوند :
اغراض بسيارى از علوم ، به عنوان غرض خارجى و عملى - يعنى غرضِ متأخر - است . مثلًا غرض علم فقه ، مجرّد آشنايى با مسائل آن نيست بلكه غرض ، همان عمل خارجى است . وقتى انسان دانست فلان چيز واجب و فلان چيز حرام است به آن ترتيب اثر مىدهد . ولى غرض بعضى از علوم ، فقط آشنايى با مسائل آن علم است و اثر عملى بر آنها مترتب نمىشود . مثلًا علم فلسفه ، علمى است كه انسان را به حقايق و واقعيات ، آشنا مىكند ، ولى اثر عملىِ خارجى برآن مترتب نمىشود . علم جغرافيا و تاريخ نيز اينگونه است كه بر نفس اين علوم ، اثرى عملى ترتب پيدا نمىكند ، بلكه اين علوم فقط اثر علمى دارند . و ما اگر تمايز علوم را به تمايز اغراض بدانيم ، بايد بين اين دو دسته غرض ، فرق بگذاريم . يعنى فقط دستهء اوّل است كه مىتوان گفت تمايز آنها به تمايز اغراض است . اين اشكال ، از تفصيلى كه آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مطرح كرده است استفاده مىشود . « 1 » پاسخ اشكال دوّم : به نظر نمىرسد كه بين دو دستهء فوق ، تفاوتى وجود داشته باشد . چه فرقى بين آن غرضى كه باعث بر تدوين علم نحو شده با غرضى كه باعث بر تدوين علم جغرافيا شده وجود دارد ؟ در هر دو ، غرضِ واقعى وجود دارد ولى واقعيت هر چيزى به حسب خود آن چيز مىباشد . وقتى مىگوييم : « زيد عالمٌ » - و زيد ، واقعاً هم