ما بين العرضين و اجمع المربعين و اضرب جذر المجتمع فى اثنين و عشرين فالحاصل عدد فراسخ ما بين البلدين .
فلو كان ما بين الطولين اربع درج و ما بين العرضين ثلاثا ضربنا جذر مجموع مربعيهما و هو خمسة فى اثنين و عشرين فما بين البلدين حينئذ مائة فرسخ و عشرة فراسخ . من حواشى الزيج الايلخانى عند ذكر اطوال البلدان ( نقل از كشكول شيخ بهائى ص 640 ط 1 ) .
راقم سطور حسن حسنزاده آملى گويد كه اين ضابطهاى تقريبى قريب بتحقيق براى اواسط معموره است ، زيرا كه در آفاق مائله باعتبار تضايق نصف النهارين كه مناط اختلاف طول است ، علاوه اين كه در محل خود مبرهن است كه ارض كره مستدير تام نيست بلكه دو جانب قطب را تطامن است و آفاق استوائيه را تقبب كه ارض را شلجمى الشكل گفتهاند ، تواند بود كه با وجود صد درجه يا بيشتر ، بعد مسافت به يك فرسخ يا كمتر بوده باشد پس بنابر اين قدر فراسخ يكدرجه مثلا مختلف مىشود باختلاف دورى از خط استواء . در رساله ياد شده رضى در اين مطلب نيز بحث مفيد فرموده است و ورود در بحث را عرض و طولى در وقت بايد .
به رأى متقدمين يكدرجه فلكى در بسيط غبراء بيست و دو فرسخ و دو تسع فرسخ است كه شصت و شش ميل و دو ثلث ميل مىشود و بيان آن را در كتاب دروس معرفت وقت و قبله ذكر كردهام . و نيز در اين موضوع بتاريخ ابن خلكان در شرح حال ابو عبد الله محمد بن موسى بن شاكر ( ج 2 ص 195 ط 1 چاپ سنگى ايران ) ، و نيز بشرح خلاصة الحساب فرهاد ميرزا ( ص 170 ط 1 ) رجوع شود .
و اما به رأى متأخرين يكدرجه فلكى در زمين نوزده فرسخ و الاتسع فرسخ است كه پنجاه و شش ميل و دو ثلث ميل مىشود چنان كه فرهاد ميرزا در كتاب جام جم ( ص 19 ط 1 ) بتفصيل
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 807
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٨٠٧