قوله فمن الجابر استفهام انكارى است يعنى در متن اعيان و حقيقت امر جز او نيست تا سوى صدق آيد كه به حكم سوى يكى جابر باشد و ديگرى مجبور . در دفتر دل هم اين حقيقت ثبت است كه :
چو در توحيد حق نبود سوايى * سخن از جبر چبود ژاژخايى
كدامين جابر است و كيست مجبور * عقول نارسا را چيست منظور
نكته 958
مردى در حضور پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود ، در آنوقت ناقه پيغمبر گم شده بود هر چه گشتند نيافتند ، كسى كه در حضور او بود پيغمبر روى به دو كرد و گفت : در رحل شما مردى مىگويد چه پيغمبرى است كه مىگويد از آسمان به من وحى مىرسد و او نمىداند شترش كجاست ، من هم مانند شمايم تا خداوند مرا خبر نكند چيزى نميدانم ، اكنون به من وحى شد كه در فلان وادى مهارش بدرختى گرفته و مانده ، رفتند و آوردند . آن مرد به رحل خود رفت كسى كه نامش زيد بن صليت بود اين سخن گفته بود ، او را از خود دور ساخت .
در اين مطلب در عنوان باب ان الائمة اذا شاؤوا أن يعلموا علموا از كتاب حجت كافى و روايات آن تدبر شود ( ج 1 ص 201 معرب ) .
نكته 959
كل ذى ماهية معلول . بسيط الحقيقة كل الاشياء الوجودية .
الشىء ما لم يتشخص لم يوجد لان الطبيعة الكلية نسبة جميع اشخاصها اليها واحدة فما لم يتخصص بواحد منها لم يصدر عن العلة .
الشىء ما لم يجب لم يوجد لبطلان الاولوية بأقسامها . كل فاعل لغاية يكون غير تام من أجل أن الغاية سبب لفاعلية الفاعل . الرأى الكلى لا ينبعث منه شىء مخصوص جزئى الا بسبب مخصص . كل مرتبة من مراتب النفس الناطقة بالنسبة الى ما دونها علة ايجابية ، و كل