سنة الترفية ، پنجم سنة الزلزال ، ششم سنة الاستيناس ، هفتم سنة الاستغلاب ، هشتم سنة الاستواء ، نهم سنة البرائة ، دهم سنة الوداع .
و بعد از وفات هيچ تاريخى منظور نميداشتهاند تا در زمان خليفه ثانى اشتباه واقع شد كه ابوموسى اشعرى حاكم يمن بود از قبل خليفه ثانى ، نوشت كه از دار الخلافه صكوك آمده است كه محل آنها شعبان است نميدانيم كه شعبان آينده است يا گذشته ، صحابه را طلب نمود و با ايشان مشاورت كرد ، اتفاق بر آن شد كه تاريخى وضع كنند :
پس بعضى از يهود كه بشرف اسلام مشرف شده بودند گفتند : ما را مثل اين تاريخى هست و اشارت بتاريخ رومى كردند ، مرضى صحابه نيفتاد كه حساب آنها و نگاه داشتن كبيسه آن طولى داشت . و بعضى اشارت بتاريخ فرس كردند و آن هم از اينجهت مرضى نيفتاد پس رأى ايشان بر آن قرار يافت كه روزى از ايام آن حضرت را مبدأ سازند و زمان هجرت اختيار كردند چه مبدأ ظهور و شوكت اسلام بود و به يقين معلوم بود بخلاف زمان مبعث كه ايشان را به يقين معلوم نبود ، و بخلاف زمان ولادت چه در آن اختلاف بسيار بود و متردد بود ميان سال چهلم و چهل و دوم و چهل و سيوم از ملك نوشيروان ، و در ايام نيز اختلاف بود چه متردد بود ميان شب دوم و شب هشتم و شب سيزدهم از ربيع الاول ، و روز وفات هر چند متعين بود اما طبع از آن متنفر ميشد پس آن را مبدأ اعتبار نكردند . و آن به امر اوسط پنجشنبه بود و بروايت آدينه و بعضى از اهل حديث برآنند كه به حسب رؤيت نيز پنجشنبه بود و اين ممكن است چه مبدأ شهر وسطى و شهر حقيقى گاهى متحد مىباشد بحسب ايام .
اين بود كلام آن جناب در شرح زيج ياد شده . در نسخهاى تاريخ تاليف آن كتاب چنين است : تاريخ تاليف هذا الكتاب بالسنين الهجرية 929 ، بالسنين اليزدجردية 892 ، بالسنين
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 714
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧١٤