ملاقلى جولا ميخواهد شما را به بيند ، وارد خانه شد و در نزد مرحوم شوشترى رفت و گفت آقا من آمدم به شما بگويم كه بايد از اينجا سفر كنى و به نجف به روى و در همانجا اقامت كنى .
بدانكه وقف نامچه اين ملك در فلان مكان دفن است و ملك وقف است .
مرحوم شوشترى هم ملاقلى جولا را نميشناخت ، خلاصه دستور داد آن موضع را كندند و وقف نامچه را بدر آوردند ، و پس از اين واقعه از قضا و مرافعه دست كشيد و شوشتر را ترك گفت و در نجف اقامت نمود و در آنجا به درس فقه مرحوم شيخ مرتضى انصارى رضوان الله عليه ميرفت و مرحوم شيخ هم به درس اخلاق او حاضر مىشد ، تا اينكه مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى دنبال حقيقت را گرفت و هادى مىطلبيد ، از همدان درآمد چندى در نزد عالمى بسر برده از او چيزى نيافت ، به سوى نجف رخت بربست ، در محضر مرحوم شوشترى و انصارى حاضر شد و از هر دو كمال استفاضه نمود .
چون شيخ انصارى از دنيا رحلت كرد آخوند همدانى در پى نوشتن مطالب اصوليه و فقهيه مرحوم شيخ انصارى شد ، مرحوم شوشترى او را منع كرد و گفت اين كار تو نيست ، ديگران هستند اين كار را بكنند ، شما بايد مستعدين را دريابيد ، پس مرحوم آخوند ملا حسينقلى أعلى الله مقامه در پى تربيت قابلين شد به طورى كه بعضى را از صبح تا طلوع آفتاب و عدهاى را از طلوع آفتاب تا مقدارى از برآمدن روز و هكذا حتى بعضى را در سر شب و بعضى را در آخر شب تا اينكه توانست سيصد نفر را به طورى تربيت كند كه هر يك از اولياء الله شدند ، از آن جمله هست :
مرحوم شيخ محمد بهارى ، مرحوم سيد احمد كربلائى ، مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى ، مرحوم شيخ على زاهد قمى ،
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 592
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٩٢