به حد و صورتى حساب شده است كه در نگارستان جهان هر نقش آن به اندازه شايسته و بايسته و بسنده و مهندسى شده آفريده شده است كه زيباتر از آن تصور شدنى نيست .
افلاطون خط را اندازه روحانى نازل از عرش معانى مىداند كه آن لطيفه روحانى چون از بطنان عرش معانى تنزل يافت ، در اين نشأه به صورت خط درآمده است . چنان كه حكم همه كلمات نورى وجودى از خزانه جمع قضا ، تا به خارج نشر قدر اينچنين است كه هر كلمه را به وفق اقتضاى عين ثابتش در هر عالم از اوج عرش تا حضيض فرش ، صورتى خاص و حكمى خاص است ، لذا عالمان در علم حروف فرمودهاند : للحروف صور فى عوالمها .
در تذكرة الخطاطين مرحوم ميرزاى سنگلاخ كه در موضوع خود ام ديگر تذكرهها است آمده است كه : افلاطون خط را بدست مقيد نكرده كه اعضا را شاملست و خواجه عبد الله صيرفى رحمة الله عليه گويد كه شخصى را ديدم كه دست نداشت و قلم به انگشت پا مىگرفت و كتابت مىكرد ، و به دهان نيز مىتوان نوشت .
تنى چند از اساتيد ديگرم آيات عظام : حاج ميرزا احمد آشتيانى ، و حاج ميرزا ابو الحسن رفيعى قزوينى ، و حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى طهرانى ، و حاج ميرزا مهدى الهى قمشهاى ، كه هر يك از كواكب قدر اول آسمان معارف حقه الهيه بودهاند ، علاوه بر كمالات صورى و معنوى ديگر ، در حسن خط بعضى حظ وافر و بعضى حظ اوفر داشتهاند .
اما اين حرف بىاسم و رسم بلكه كمتر از نقطه بدون حرف ، از باب أحب الصالحين و لست منهم ، در حسن خط و هنر وزين خطاطى ، بياض را تسويد مىكند .
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 548
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٤٨