با آن پرگار و ديگر ابزار قلمزنى به چشمانداز شبيه عكسهايى كه در پيش خود دارد ترسيم مىكند .
با ايشان به ملايمت و مراعات ادب سخن به ميان آوردهام كه فهميد من اهل فنم . و خيلى به زبان دلسوزى به او گفتم : آقا من چندين اسطرلاب ساخته شما را ديدهام و به كار شما هم آگاهى يافتهام كه بدين حيله و نيرنگ رنگ برنج را بر مىگردانيد و به صورت اسطرلاب كهنه در مىآوريد اما خيلى به خودت ظلم مىكنى كه پيرمرد شدهاى و دارى در اين نظام عدل الهى به خيانت نان ميخورى . شما كه قلمزن و هنرمنديد كار صحيح مىتوانيد انجام دهيد اميد است كه از اين عمل دغل دست برداريد با ايشان خداحافظى كردم و بدر آمدم .
پس از چند ماهى يكى از آقايان كه پيش من دروس رياضى و زيج بهادرى ميخواند ، روزى با نشاط و شعف بسيار به نزد من آمد و گفت امروز اسطرلابى كهن به قيمت سنگين ابتياع كردم كه بايد لطف بفرماييد و مرا تعليم دهيد . با اتفاق وى به منزلش رفتهايم ديدم اين اسطرلاب نيز از ساخت همان شخص است به اين آقا گفتم اسطرلاب شما به قيمت وزن برنجش ارزش دارد و واقع امر را براى او حكايت كردم و با اينكه مرد توانايى بود با چه زحمت زياد اسطرلاب را رد كرد و پولش را پس گرفت .
شگفتتر اين كه پس از مدتى مديد شنيدهام كه مردمى براى بناى مسجدشان ، آقايى را براى تعيين قبله مسجد دعوت كردهاند و آن آقا با اسطرلابش سمت قبله را تحصيل كرد و آن بندگان خدا مسجد خودشان را بر قبلهاى كه آقا با اسطرلابش تعيين كرده بود بنا نهادند . من از شنيدن اين خبر خيلى خوشحال شدم و در اين فكر افتادم كه با آقا آشنا شوم و از كمال و هنر او استفاده كنم تا بالاخره به حضورش رسيدهام و اسطرلابى را در كنار او بر ديوار آويخته ديدم ، قضا را اين اسطرلاب نيز از ساختههاى
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 527
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٢٧