انسان را نفس عمل معرفى كرده است كه آن فرزند ناصالح عمل غير صالح است و تقدير كلمه ذو كه انه ذو عمل غير صالح ، وهم است . و قرائت عمل به صورت فعل و نصب غير ، مرجوح است زيرا قرائت مشهور كه از هر حيث بهترين قرائات است قرائت حفص و ابوبكر از عاصم است . امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان آورده است كه قرائت حفص از عاصم ، قرائت امير المؤمنين على عليه السلام است مگر در ده كلمه . و علامه حلى در تذكرة الفقهاء فرمود آن ده كلمه را ابوبكر در قرآن آورده است كه روايت ابوبكر از عاصم كاملا همان قرائت امير المؤمنين ( ع ) است و بقرائت هر دو انه عمل غير صالح به فتح ميم و تنوين لام و رفع غير است . پس بدانكه جنت و نار در ارواحاند نه ارواح در جنت و نار . بلكه در اطلاق كلمه دركه مشعر به ظرفيت است خيلى دقت بايد .
جزاء وفاقا مىفرمايد جزاء موافق اعمال و عقايد است . وفاق مصدر دوم باب مفاعله از وفق است و مفاعله بين دو چيز است يعنى عمل را با جزا و جزا را با عمل موافقت است . ( نبأ 26 )
مرگ هر يك اى پسر همرنگ اوست * آينه صافى يقين هم رنگ روست
اى كه مىترسى ز مرگ اندر فرار * آن ز خود ترسانى اى جان هوشدار
زشت روى تست نى رخسار مرگ * جان تو همچون درخت و مرگ برگ
از تو رسته است ارنكويست اربدست * ناخوش و خوش هم ضميرت از خودست
گر به خارى خستهاى خود كشتهاى * ور حرير و قزدرى خود رشتهاى