به خواندن و گفتن كتب حكمى مشغول شدند . مدلول آن دو لفظ را باطلاق و شمولى كه ايشان اراده داشتند درنيافتند كه پرتو انوار انظار فكرى بىشرط مذكور بر تحقيق آن نمىافتد ، از وحدت همان فهم كرده كه عارض معدودى گردد ، و از وجود صور كونى كه نمايش اشياء به آنست . و بونى بعيد است از اين تا مقصد ايشان ، آيا تو كجا و ما كجاييم ، و فساد در اصل سرايت كرد در فروع ، و مفضى شد به آنكه طريقه فيثاغورسيان انطماس يافت ، و آن ديگر مصب سيل تبديع و تشنيع اكثر ناس آمد و لله در من قال فى الحكمة المتقنه : الحكمة أجل من أن تزلزلها التشكيكات الفخرية او تثبتها التحقيقات النصيرية و الله أعلى و اعلم . اين بود كلام مفيد طاوسى كه نقل آن را مغتنم دانستهايم .
آنكه در آغاز گفت : ( هر دو بالذات ) ، يعنى هم در هستى بذاته است و هم در يگانگى ، كه مراد وجود و وحدت است چنان كه در دنبال آن گفته است : نه بطريان وجودى و وحدتى او را .
نكته 594
قرآن كريم سير كواكب را چنين تعبير فرمود :
وَ هُوَ - الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
( سوره انبياء آيه 36 ) . كل فى فلك از دو طرف ، كل فى فلك ، است كه در اشارت به حركت استدارى و سير دورى كواكب تعبيرى شگفت است . جمع به واو و نون در لغت فصيح عرب براى عقلاء است كه در اينجا يسبحون فرموده است ، و در سوره يوسف و الشمس و القمر
رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ
. و در حكمت متعاليه مبرهن است كه اجرام علوى را نفوس ناطقه است و چون انسان در تشبه به عقول مفارقه در حركتاند بقول متأله سبزوارى در حكمت منظومه :
و كل ما هناك حى ناطق * و لجمال الله دوما عاشق