اينكه در آن تقدير و نظام ديدند ، و تنها به تسميه تقدير و نظام راضى نشدند حتى آن را زينت ناميدند تا ديگران را آگاه كنند كه عالم با همه درستى و استوارى كه در آفرينش اوست در غايت زيبائى و نيكوئى آفريده شده است .
آنگاه امام كه خود سليل نبوت و ثمرهء شجرهء طيبهء طوباى علم است ، علم پرورى فرموده است و ارسطو را به بزرگى ياد نموده است كه وى مردم زمانش را از وحدت صنع به وحدت صانع مدبر حكيم ، دلالت كرده است ( بحار ج 2 ص 45 و 46 ) .
واژهء « اندازه » پارسى ، در تازى به كلمه « هندسه » تعريب شده است ، يعنى هندسه همان اندازه است . در اصول كافى جناب كلينى ، روايت است كه امام هشتم عليه السلام به يونس بن عبد الرحمن فرموده است : فتعلم ما القدر ؟ قلت : لا ، قال : هى الهندسة . آيا مىدانى قدر چيست ؟ گفت : نه ، گفت قدر به معنى هندسه است ( كافى معرب ج 1 ص 121 ) .
در لغت فصيح قرآنى « قدر » به فتح قاف و سكون دال :
مطلق اندازه است ، و به فتح هر دو : اندازه معين
إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ
( سوره قمر آيه 50 ) و هر چه كه در خلقت دلرباى نظام احسن عالم به وقوع پيوست به اندازه معين يعنى به حد و صورتى حساب شده است .
و خود كلمه « خلق » به معنى ايجاد به اندازه است . اگر نجارى بخواهد دربى درست كند ، اول تقدير يعنى اندازهء آن و اندازه اجزاى آن را در نظر مىگيرد ؛ و پس از آن ، اجزاء را به وفق تقدير مىبرد و مىتراشد ، و سپس آنها را به فراخور فهم و بينش خود به أحسن وجه مىپيوندد كه به صورت و شكل درب مطلوب در ميآيد .
خداوند كه انسانرا در ذات و صفات و افعالش ، به صورت خود آفريد درباره خود فرمود :
هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ