( سوره حشر آيه 25 ) از آن حيث كه مقدر است خالق است ، و چون به وفق تقدير ايجاد مىكند بارى است ، و از اينكه صور موجودات را به احسن وجه ترتيب مىدهد و تركيب مىكند مصور است . پس هر چه كه بايد از صورت علم عنائى حق جل و على به عين خارجى تحقيق يابد ، مسبوق به اندازه است كه چون به وقوع مىپيوندد به قدر و اندازه معين ايجاد و اختراع مىگردد ، لذا در نگارستان جهان همه چيز حساب شده و به اندازه شايسته و بايسته و بسند يعنى مهندسى شده آفريده شده است كه زيباتر از آن تصور شدنى نيست ، آرى چو حسن ذات خود حسن آفرين است ، جميل است و جمال او چنين است .
نكته 561
آغاز رساله حكيم ناصر خسرو در جواب نود و يك فقره مسائل مختلف كه در آخر ديوان وى بطبع رسيد :
كمال بقول ارسطاطاليس جوهر نفس است كه مر او را پرسيدند كه نفس چيست ؟ گفت : « النفس كمال جسم طبيعى ذى حيوة بالقوة » گفت نفس كمال جسم طبيعى است كه آن به حد قوت زنده است . يعنى كه جسم جوهرى است كه زندگى اندرو به قوت است . و حكماء دين حق عليهم السلام همين گفتند از بهر آنك مر او را سايه نفس نهادهاند كه او بذات خويش زنده است تا جسم به زندگى ذاتى كه نفس است زنده شود به زندگى عرضى و مر جسم را سايهء نفس گفتن قول محكم است از بهر آنك سايهء هر چيز مانند چيز باشد . و چو نفس زنده ذاتى است و جسم زنده بقوتست ، او مر زنده ذاتى را به منزلت سايه باشد . و چو جسم جوهريست كه زندگيش به حد قوت است و جسم از اين قوت آنگاه بفعل آيد كه نفسى از نفوس نامى يا حيوانى به دو رسد ، و چو زندگى كه اندر جسم به قوت است همى بنفس نامى بفعل آيد ، و آنچ از قوت به فعل آيد از نقص بكمال رسد ، پس درست شد كه نفس كمال جسم باشد . و اين حديست كه مر نفس را نهاده