و نظائر آنها در كتاب ما به نام دروس اتحاد عاقل به معقول آگاهى مىيابى . و تدبر در اين آيت كريمه كفايت مىكند . و لو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بآيات ربنا و نكون من المؤمنين بل بدا لهم ما كانوا يخفون من قبل و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون ( الانعام 29 ) .
نكته 396
خوراك با خورنده مانند است ، روان خوراك جانور نگردد پس شبههء آكل و ماكول را اساس نبود فافهم .
و به بيان ديگر انسان را دو بدن است يكى بدن دنياوى كه بغذاى جسمانى رشد و نمو مىكند و اگر غذا از او گرفته شود كاسته مىگردد كه غذا اجزاى اين جسم مىشود ؛ و بدن دوم بدن اخراوى است كه در طول اين بدن است و با وى محشور مىشود كه غذاى جسمانى جزء وى نميشود بلكه غذا براى نفس ناطقه قدسيه معد است كه به اعداد آن اين بدن أخراوى را بمثال بدن دنياوى ميسازد كه خوراك خاك و ديگر عناصر نمىگردد ، و طعمه حيوانات نميشود پس شبهه آكل و مأكول شبههاى واهى است و معاد جسمانى بر قوت خود باقى است . تفصيل بيان اين دو بدن و كيفيت ساختن را از اسرار الايات صدر المتالهين از صفحه 61 تا 64 چاپ سنگى ، و نيز در آخر فصل ششم طرف دوم مقاله عاشر اسفار طلب بايد كرد و راقم در رساله اتحاد عاقل بمعقول نيز عنوان كرده است .
نكته 397
متصرفه در ميان قواى خمس باطن نفس بريد عاقله است كه كارش تركيب و تفصيل است چون عاقلهاش استخدام كند متفكرهاش گويند و مفكرهاش خوانند و چون واهمهاش به كار دارد متخيلهاش گويند و هيچ قوهاى در انسان آنقدر مختلف نيست كه متخيله است در يكى چنان الفاظ و معانى را تركيب و تفصيل مىدهد كه گويى متكلم يا منشى در تكلم و تأليفش جان خود را بمردم شناسانده و در ديگرى چنان ناتوان است