به عقلش از بديها پاك باشد * به راه بندگى چالاك باشد
بياض دفتر دل را تباهى * نداده است از سياهى گناهى
شود پير جوانى آن نكو فام * كه يزدانش به فتيه مىبرد نام
كند احوال هر پيرى حكايت * ز اوصاف جوانيش برايت
چو هر طفلى بود آغاز كارش * كتاب شرح حال روزگارش
هر آنخويى پدر يا مادرش راست * همان خو نطفهء او را بياراست
غذاى كسب باب و شير مامش * بريزد زهر يا شكر بكامش
چو از پستان پاكت بود شيرت * تويى فرخنده كيش پاك سيرت
منى بذر و نسا حرث و تو حارث * بجز تو حاصلت را كيست وارث
اگر پاك است تخم و كشتزارت * هر آنچه كشتهاى آيد بكارت
و گرنه حاصلت بر باد باشد * تو را از دست تو فرياد باشد
نفخت فيه من روحى شنيدى * ولى اطوار نفخش را نديدى
كه اندر نطفه هم بابا و مادر * نمايد نفخ هر يك اى برادر