رنج است .
نكته 305
قيامت يعنى دين و دين يعنى قيامت در هيچيك از مذاهب مانند قرآن سخن از قيامت نگفتهاند حدود يك پنجم قرآن در قيامت است در توراتهايى كه اكنون در دست است از اول تا آخر يك جا حرفى از قيامت و لفظ قيامت ندارد ولى در انجيل يكى دو جا دارد يكى از آنها داستان هفت برادر و يك زن است .
نكته 306
قسر دوام ندارد و سرانجام طبيعت بر آن مستولى مىشود و كار خودش را مىكند . مثلا اگر پاره سنگى را بقهر و قوه قسريه بسوى بالا رها كنى بالاخره طبيعت آن سنگ كه مبدأ اول حركت و سكون آنست بر آن قوه قسريه غالب مىشود و سنگ به مكان و جهت طبيعى خود بر مىگردد سرش اين است كه حركت قسريه سيئة است ، و مبدأ حركت طبيعى حسنه
إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ .
بحث و تعريف مبدأ طبيعى بطور مستوفى در فصل چهارم نمط دوم شرح خواجه بر اشارات بيان شده است . و غلبه طبيعت بر قسر در فصل 16 نمط 6 آن .
نكته 307
بدن نفس من حيث هو بدن آن است محال است كه از وى منفك شود بلكه مطلق بدن در همه عوالم مرتبه نازله نفس است و آن بدن به صورت همين پيكر ظاهر است و اين پيكر ظاهر به تجدد امثال و حركت جوهرى دمبدم عوض مىشود ولى اصل بدن باقى است و آنگاه كه اين غلاف را در زمين گذاشت بدن نفس با او هست فتبصر . در بيان آن گوئيم :
عارف قيصرى را در دو جاى شرحش بر فصوص الحكم يكى در آخر فص يونسى ص 385 و ديگر در اول فص الياس ص 412 بيانى است كه تقديم مىداريم : در جاى اول ، شيخ گويد : فاذا أخذه اليه ( اى الحق اذا اخذ الانسان اليه بالموت ) سوى له مركبا غير هذا المركب من جنس الدار التى ينتقل اليها و هى دار البقاء لوجود الاعتدال .
شارح مذكور گويد : اى لوجود الاعتدال الحقيقى فى