ج 3 من الاسفار ) .
نكته 278
عارف به سر القدر را مىبينى كه گرسنه را چيزى نمىدهد و به سير چيزى مىبخشد ، به تهيدست نمىدهد و به مالدار مىدهد .
نكته 279
تا به سر ولايت نرسيدهاى گيرنده نميشوى . و بعبارت ديگر تا به سر ولايت نرسيدهاى نمىرسى .
نكته 280
معرفة الله و معرفة اولياء الله على الظاهر دو مينمايد ولى در معنى يكى است چه من عرف نفسه فقد عرف ربه لذا انبياء ( ع ) مثبت وحدت در لباس كثرتاند .
نكته 281
مرحوم طريحى در مجمع البحرين ( ماده ف ر ع ) آورده است كه : و فى الحديث الصحيح عن زرارة و ابى بصير عن الباقر - ( ع ) و الصادق ( ع ) قالا علينا أن نلقى عليكم الاصول و عليكم ان تفرعوا . پس اجتهاد فقهى در زمان ائمه ( ع ) بود نه چنان كه اخبارى گويد .
نكته 282
رواياتى كه در بيان آيات قرآنى تأويل دانسته شد غالب آنها تفسير واقعى آنهاست فتدبر .
نكته 283
جوهر ديده نميشود آنچه مرئى است ، اعراض بر اجسام است و جوهر بعرض مرئى مىگردد ؛ سلسلهء جليله عارفان واجب را جوهر گويند و ماسوايش را أعراض ، ظهور اين جوهر نيز به أعراض است چنان كه بود أعراض بجوهر است جز اينكه آن مشتاق است و اين مفتاق :
سايهء معشوق اگر بر عاشق افتاده چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
ظهور تو به من است و وجود من از تو * فلست تظهر لولاى لم اكن لولاك
و آنچه ديده مىشود رنگ آنها است كه مرئى مىگردد پس در صبغة الله تدبر شود كه هر چيز به اين صبغت مرئى و مشهود