36 ط 1 ) .
نكته 214
گمان نشود كه مثلا ترك واجبات امور عدمى است پس چگونه موجب آلام مىشود ؟ زيرا كه آلام بازگشت به امور وجودى مىكنند . سر اين نكته را در آخر اربعين علامه شيخ بهائى ، و برهان آن را در جلد دوم اسفار صدر المتألهين ( ص 39 - 42 ط 1 ) ، و بيان آن را در عين اليقين فيض مقدس ( ص 294 چاپ سنگى ) طلب بايد كرد . و صدر المتألهين پس از اثبات آن فرموده است : فافهم ذلك و اغتنم به فانه كسائر نظائره لا يوجد فى غير هذا الكتاب . و الحق حق فرموده است اعلى الله تعالى مقاماتهم .
نكته 215
اسم اعظم در حقيقت اسم عينى است نه كتبى فقط . آرى كتبى ظلى عينى است و هر يك را در عالم خود أثرى بلكه آثارى خاص . وجود انسان كامل اسم اعظم است ، چنان كه خاتم صلى الله عليه و آله و سلم اعظم اسماء الله الحسنى است و اين اسم اعظم نصيب كسى ديگر نمىشود محيى الدين عربى در فص عزيزى در بارهء خاتم ( ص ) گويد : و هذا الحديث ( اى حديث انقطاع النبوة بعد نبينا صلى الله عليه و آله و سلم ) قصم ظهور اولياء الله ( ص 318 ط 1 ) بلى بدان قدر كه به آن حضرت تقرب عينى تحصيل كردهاى نه أينى ، به اسم اعظم حق نزديك شدى و در اين مقام بين نبوت تشريعى و انبائى فرق بگذار . و چون قرآن صورت كتيبه خاتم ( ص ) است و هر دانى ظل عالى است ، اين اسم كتبى را نيز توانى اسم اعظم دانى و خوانى .
نكته 216
يكى از نتائج حركت در جوهر طبيعى اينكه ، دولت اسم جامع دمبدم ظهور مىيابد ؛ زيرا ماده در ذات خود متفرق است و حال آنكه حضور و جمعيت عينى و علمى دارد لاجرم آن را جامعى بايد و ماده ، جامع نتواند باشد كه متفرق است پس جامع امرى و اصلى از ماوراى ماده است . و به همين بيان دولت اسم مصور بمنصه ظهور مىرسد زيرا طبيعت چون در تصرم و تجدد