تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
ناشى از تقليدات ، مانع ديدگان از ادراك نور الله نور السموات و الارض شده‌اند .

نكته 164

ان الذات ( اى ذاته سبحانه ) باعتبار اتصافها بالوحدة الحقيقيه يقتضى تعينا يسمى باصطلاح القوم بالتعين الاول تارة ، و بالحقيقة المحمدية أخرى ( تمهيد القواعد فى شرح قواعد - التوحيد فصل 28 ص 80 چاپ سنگى ) . اين وحدة حقيقيه فوق وحدت أحدى و واحدى است چه مراد از آن وحدت اطلاقى احاطى صمدى است و اطلاق اين وحدت بر ذات بعنوان تنزيه و تفخيم است چه اين كه هيچگونه نسبت و اضافت به چيزى در آن راه ندارد لذا صدر الدين قونوى در مفتاح الغيب فرمايد : و قولنا وحدة للتنزيه و التفخيم لا للدلالة على مفهوم الوحدة على نحو ما هو متصور فى الاذهان المحجوبة . ( ص 64 مصباح الانس ) . و تعين مذكور را از اين جهت حقيقت محمديه ( ص ) گويند كه انسان ختمى صعود او عروجا بحسب ارتقا و اعتلاء وجودى خود باذن الله تعالى از همه تعينات برتر رود و فانى در اين وحدت حقه حقيقيه گردد كه ديگر تعينات شئونات او گردند . مثلا حضرت ختمى ( ص ) فرمود : اول ما خلق الله العقل و انا العقل در اين بيان شريف كه فرمود انا العقل مقصود اين نيست كه حد وجودى او تا عقل است بلكه اخبار از يك شأن صعودى خود بعد از حدوثش مىفرمايد نمىبينى كه در عروجش و معراجش بجايى رسيد كه جبرئيل به دو عرض كرد لود نوت انملة لاحترقت .
گفت بيرون زين حد اى خوش فرمن * گر زنم پرى بسوزد پر من
و نيز فرمود : لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل كه ملك و نبى هر يك نكره در سياق نفى است و شامل خود آنحضرت هم هست كه در اين مقام همه تعينات را زير پر دارد . از اين مقام در صحف كريمه عرفانيه تعبير به فوق خلافت مى -