تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
كاملى زاينده است و نتيجهء اجتماع غناى اوست با فقر ما سواى او كه نيستى است ، امّا از پرتو خير هستىنما مىشود . بياناتى كه افلاطون دربارهء عالم طبيعت و اوضاع زمين و آسمان دارد ، مبهم است و چندان محلّ استفاده نيست . دربارهء انسان معتقد است كه زبدهء وجود و نخبهء عالم امكان مىباشد و او خود عالم صغير است ؛ عقلى است كه در روحى قرار گرفته و اسير زندان تن شده و تن داراى سه جزء مهمّ است كه سه جنبهء نفس در آنها استقرار دارد : سر مقرّ عقل است ، سينه مقرّ عواطف و همّت و اراده است ، شكم جاى شهوات است . نفس يا روح انسان باقى است و پس از مرگ شايد كه به بدن ديگر حلول كند ، و بهترين بيانى كه در باب بقاى نفس دارد همان است كه در رساله فيدن از قول سقراط نقل كرده است . بيان : آن كه فرمود : « محسوسات ظواهرند » ، يعنى محسوسات بالعرض و گرنه محسوسات بالذات به حكم اتّحاد مدرك و مدرك از منشئات نفس و قائم به نفس‌اند ، نحو قيام فعل به فاعل نه عارض به محل كه قيام مقبول به قابل است ، و نفس با همه قوى و شئونش از ماوراى طبيعت است ، و عالم طبيعت مطلقا قابل است كه محسوس بالعرض انسان گردد ؛ و مقصود افلاطون از اين كه محسوسات ظواهرند ، محسوسات به اين معنى است . حقايق اين ظواهر ، عالم امر است كه اصل ظواهر است و ظواهر اظلال و اصنام آنهايند . و اين ظواهر از اين رو گذرنده‌اند كه عالم خلق‌اند و جوهر عالم خلق در حركت است و ثبات از آن عالم امر است ، و اين همان حركت جوهرى است كه خلق به سوى عالم امر مىرود تا به غايت خود برسد . امام سجّاد عليه السّلام فرمود : ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا و اخترعهم على مشيّته اختراعا ثمّ سلك بهم طريق ارادته و بعثهم في سبيل محبّته . . . . ( اوّل دعاى اوّل صحيفه سجّاديه ) مرحوم استادم علّامه شعرانى قدّس سرّه در تفسير اين عبارت امام عليه السّلام فرموده است : اشاره به حركت جوهرى است ، و اين كه غايت خلقت اوست ، همه چيز در حركت جوياى اويند ، منه المبدأ و اليه المصير .