ما خلا المعلّم الأوّل .
و نيز در آخر فصل دوم فن پنجم جواهر و أعراض اسفار ( ج 2 ، رحلى ، ص 162 ) در جمع اقوال عارف و حكيم و متكلّم تصريح كرده است كه مراد جمهور فلاسفه از عقول فعّاله ، و مشّاء از صور علميه قائم به ذات حق تعالى ، و افلاطونيون به مثل نوريّه و صور الهيّة ، و متكلّمين به صفات قديمه ، و معتزله به احوال ، و عرفاء به اعيان ثابته ، همه يك حقيقت است .
آن كه فرمود : « عقل اول را ابداع و به توسّط او نفس كلّى را و به توسط آن دو عالم جسمانى را . . . » ، مقصود اين بزرگان از اين گونه تعبيرات ترتيب زمانى و يا فاصله موهوم نيست ؛ بلكه مراد ترتيب رتبهاى و طولى است ؛ چنان كه فيثاغورس حكيم كه در عهد سليمان نبىّ عليه السّلام بود و حكمت را از معدن نبوّت اخذ كرده است ، و نيز حرينوس و زينون كه از پيروان او بودند ، فرمودند : « البارى تعالى أبدع العقل و النفس دفعة واحدة . . . » . ( اسفار ، ط 1 رحلى ، ج 2 ، ص 165 )
آن كه فرمود : « نفس كل از عقل منبعث است مانند انبعاث صور در آينه » ، عقل كلّ و نفس كلّ در مقابل عقول جزئيّه و نفوس جزئيهاند . نفس مرتبه نازله عقل به لحاظ تعلّق او به بدن و تصرّف آن در بدن است ، چه در عقل و نفس كل ، و چه در عقل و نفس جزء . عقل كل واحد است ، چنان كه دانسته شده است ، و همچنين نفس كل ؛ و جهان جسم كل به منزلت بدن عقل كل است كه به لحاظ تعلّقش به آن نفس كلّ است ؛ و عقول و نفوس جزئيّه به لحاظ ابدان كثيرة مثلا افراد انسان طبيعى متكثّر است .
و چون عقل كل مخرج نفوس جزئيه از قوه بفعل ، اعنى از نقص به كمال است ، عقول و نفوس جزئيّه أشعّه وجود عقل كلّاند . عقل كل به منزلت آب ، و نفس كل به منزلت امّ براى موجودات عالم جسمانىاند كه آن قائم بر نفس و معطى است ، و اين پروراننده و مربّى است ؛ به مثل ، عقل آسمان و نفس زمين است و به قول ملّاى رومى در مثنوى :
آسمان مرد و زمين زن در خرد * هر چه آن انداخت اين مىپرورد
پس زمين و چرخ را دان هوشمند * چون كه كار هوشمندان مىكنند