ناچار هر اثرى بايد با مؤثّر خود يك نوع مشابهت داشته باشد .
و هم او گفته است : چون عقل انسان از آن عالم عقلى است ، از محسوس امرى مثالى منتزع از مادّه را ادراك مىكند كه به كلّيتش معقول مطابق مثال است كه در عالم عقل است ، و به جزئيّتش مطابق موجودى است كه در عالم حسّ است ، و اگر اين چنين نمىبود عقل نمىتوانست آن را از خارج مطابق مقابل وى ادراك كند . پس عقل مادامى كه مدرك چيزى است ، ادراك او موافق حقيقت مدرك است . پس عقل دو عالم متطابق متقابل را ادراك مىكند : يكى عالم عقل كه در آن مثلى است كه اشخاص حسّى با آن مطابقاند ، و ديگر عالم حسّ كه در آن مثلى است كه مثل عقليه مطابق آنهايند .
پس اعيان آن عالم ، آثار اين عالم و اعيان اين عالم ، آثار آن عالماند ، و فطرت و تقدير بر اين وضع شده است . ( پايان ترجمه عبارت ديلمى از محبوب القلوب )
بيان : آن كه فرمود : « عالم را مبدع محدث است » ، مبدع است كه عالم امر را آفريد ، و محدث است كه عالم خلق را .
آن كه فرمود : « عالم به جميع معلولاتش بر ترتيب اسباب كلّيه است » ، مراد از اسباب كلّيه ، علل كلّيه است . گويا اين سخن همان باشد كه مشّاء در علم بارى به جزئيات مىگويند : خداوند عالم ، عالم به جميع موجودات از راه علم به علّت آنهاست كه عالم به جزئيات بر وجه كلّى است .
[ و اعلم أن الأمور الشخصيّة قد تدرك بنوع كلّى - إلى قوله : - و ستعلم أن علم سبب الأسباب و جميع الموجودات أعنى واجب الوجود بذاته بالأمور الشخصيّة على هذا النمط ( تحصيل بهمنيار ، ص 495 ) ؛ الواجب الوجود أنما يعقل كلّ شيء على نحو كلّى و مع ذلك فلا يعزب عنه شيء شخصي الخ . ( الهيّات الشفاء ، فصل ششم مقاله هشتم ، ص 589 ط رحلى ؛ و ص 385 ، به تصحيح و تعليق اين كمترين ] .
آن كه فرمود : « در وجود رسم و اثرى نبود مگر مثال در نزد بارى تعالى » ، مثال صور معلومات است كه حقيقت علم است ، و اين صور زائد بر ذات نيست تا لازم آيد كه بارى تعالى محلّ صور كثيره زائد بر ذات بوده باشد ؛ بلكه صفاتىاند كه وجودا عين ذاتاند . و تعبير صور علميه به مثال از جهت مماثلث و مشابهت و سنخيّت علّت با
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 62
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٦٢