نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ
.
فصل دوم رسالهء لوح و قلم نگارنده ، كه در ده ساله فارسى به طبع رسيده است ، در اين مقام در بيان لوح و قلم بسيار مطلوب است .
جناب شيخ صدوق در رساله اعتقاداتش گويد : « اعتقادنا في اللوح و القلم انهما ملكان » . اين كلام كامل صدوق عبارت روايتى است كه در معانى الأخبار با اسناد از ابراهيم بن كرخى روايت كرده است : قال : سألت جعفر بن محمد عليه السّلام عن اللوح و القلم .
فقال : هما ملكان » . و بر اين وزان معلم ثانى فارابى در فص 58 فصوص گفته است :
لا تظن ان القلم آلة جمادية ، و اللوح بسيط ، و الكتابة نقش مرقوم ؛ بل القلم ملك روحانى ، و اللوح ملك روحانى و الكتابة تصوير الحقائق . . . . .
به شرح نگارنده بر آن به نام نصوص الحكم بر فصوص الحكم ( ص 404 ) رجوع شود .
از قواى نظام هستى ، مطلقا تعبير به ملائكه و املاك مىشود ؛ مثلا دو قوه شهويّه و غضبيّه از ملائكه ارضاند ، و نسبت قواى انسانى به نفس مانند نسبت مطلق ملائكه به ربّاند : « و من عرف نفسه فقد عرف ربّه » . ملائكه عالين و اهل جبروت و ملكوت مبرّى از عصياناند :
أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ
( سوره ص ، آيه 76 ) ،
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
( تحريم ، آيه 8 ) . ملائكه ارض و جنّ و شياطين به اقتضاى نشأه خودشان كه نشأه مادّى است ، عصيان مىورزند :
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
( بقره ، آيه 30 ) . تخصيص به ارض ، ايماء و اشعار بدين معنى دارد ؛ علاوه اين كه طعن از كسانى صادر است كه در معرض منصب خلافت باشند .
مرحوم ميرداماد در اواخر قبسات گويد : « ملائكه را طبقات و شئونى است ؛ حتى برخى از آنها را جسم لطيف است » . اين سخن مير حق است ، چه اين كه ملائكه قواى عالماند ، و اين قوى را مراتب است از قواى عالين گرفته تا قواى انزل مراتب عالم طبيعت . فتدبّر .