كرده است ، و نه مىتواند او را به وجود محض ملحق گرداند ؛ چه اين كه دانستى در آنجا چيزى نيست ، و نه مىتواند او را به امكان محض ملحق گرداند .
اين بود سخن فتوحات در اين مقام كه ما نقل و ترجمه كردهايم . و پس از آن تمثّل اعمال و ملكات را در نوم و يقظه و بعد از موت را به وزان و مثال همين صورت مرئيه در مرآت تنظير كرده است . و اين بحث وى در اين باب اگر چه در برزخ صعودى است و سخن ما در برزخ نزولى ، و لكن غرض ما از نقل كلام او بحث در پيرامون صور مرآتى است كه حرف او را مفيد دانستيم و نقل و ترجمه كردهايم .
و ظاهرا صورت مرئى در مرائى و صورت دومين و نقش دومين چشم احول و مانند اين امور چنان كه اشارتى كردهايم ، به انشاء نفس بر اثر انعكاس و انكسار و اعوجاج و ارتعاش نور حاصل مىشود و موطن تحقّق آنها بايد بنطاسيا ، كه حسّ مشترك است ، بوده باشد ؛ چنان كه در قوس قزح و هاله قمر و داره شمس و رنگ هوا در فلق صبح و شفق شب و رنگ كبود آسمان همه از انعكاس و انكسار نور و اختلاط نور با ظلمت است .
در تونل ممتّد كه داخل شديم رنگ هواى آن سوى تونل را بخصوص اگر به سوى خورشيد باشد ، قرمز مانند رنگ آسمان در هنگام صبح و طلوع خورشيد مىبينيم . اين اختلاط نور و ظلمت و انكسار و انعكاس نور است .
قاضى زاده رومى در اوائل شرح ملخّص چغمينى در هيئت در بيان طبقات عناصر در طبقه هواء گويد :
و منهم من قسّم الهواء باعتبار مخالطة الأبخرة و عدمها بقسمين : أحدهما الهواء اللّطيف الصافي من الأبخرة لأنّها تنتهى في ارتفاعها إلى حدّ لا يتجاوزه و هو قريب من سبعة عشر فرسخا .
و ثانيهما الهواء الكثيف المخلوط بالأبخرة و يسمّى كرة البخار و عالم النسيم و كرة الليل و النهار ؛ إذ هي مهبّ الرياح و القابلة للظلمة و النور ، و الزرقة التي يظنّ أنها لون السماء أنما يتخيّل فيها .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 308
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٠٨