تصحيح و تعليقات اين كمترين ) :
ليس لهذه القوى إلّا كونها مظاهر معدّة لمشاهدة النفس تلك الصور و الأشباح في عالم المثال كما هو رأى شيخ الإشراق تبعا للأقدمين من حكماء الفرس و الرواقيين ، أو أسبابا و آلات للنفس بها تفعل تلك الأفعال و الآثار في عالم مثالها الأصغر ؛ كما ذهبنا إليه .
و اين گفتارش نيز نصّ صريح است كه وى عالم مثال را در صقع نفس متحقّق مىداند ، و صور مثاليه به فعل و انشاء نفس است ، نه در عالم مثال مطلق .
امّا آن كه در امر دوم فرمود كه صور مرآتى ظلال محسوسهاند و در اين عالم ثابتاند ، مقصودش از اين عالم همين عالم ملك و طبيعت است ، نه ماوراى طبيعت كه عالم ملكوت است ، و نظرش از اين عبارت ردّ شيخ اشراق است كه صور مرآتى را در عالم ماوراى طبيعت متحقّق مىداند و آنها را صور معلّقه و عالم مثال اكبر يا اعظم و مثال منفصل مىنامد و مرآت را وسيله مشاهده آن صور مىداند .
و آن كه آخوند صور مرآتى را ظلال صور محسوسه مىداند ، ممكن است كه از اين عبارت صور محسوسه بالذات را اراده كرده باشد كه مدرك بالذّات در صقع نفس است ، و يا صور محسوسه بالعرض را كه موجود مادّى خارجى است ، به شرط آن كه با قوّه حاسّه وضع و محاذات خاصّى داشته باشد كه محسوس بالذات از آن وضع و محاذات به تأثير و جعل نفس در صقع نفس متحقّق مىشود ؛ چنان كه در بحث اتحاد مدرك و مدرك به تفصيل بيان كردهايم . و از اين كه در چند سطر بعد گفته است : « همه اينها عكوس و ظلالاند كه بالعرض بتبع صور محسوس خارجى ثابتاند » ، بايد مراد از صور محسوسه ، همين قسم دوم باشد .
صدى و نقش دومين چشم احول و صور مرآتى بنابر قاعده رياضى در مرايا و مناظر از انعكاس و اعوجاج نور و صوت است ؛ تفصيل ورود در آن موجب خروج از سبك بحث مىشود .
و آن كه فرمود : « صور مرآتى ثبوت بالعرض دارند » ، از اين روست كه آنچه ثبوت بالذات دارد همان محسوس بالعرض خارجى و محسوس بالذات در صقع نفس
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 303
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٠٣