تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
و أئمّه كشف و معرفت قائل‌اند ، و اين شيخ اشراقى محيى طريق اشراقين هم بذل جهد و استفراغ وسع فرموده در تقرير و تحرير ، ليكن صور متخيله نزد ما موجودند در صقعى از نفس به تأثير و تصوير آن به استخدام خيال نه در عالم خارج از آن ، و اينها باقىاند به ابقاء نفس و حفظ آن در عالم مثال اصغر ، و اگر اعراض كند و توجّه را از سر اينها بردارد ، معدوم شوند . و فرق ميان ذهول و نسيان آن است كه در ذهول ملكه اقتدار بر تصوير دارد و در نسيان ندارد ، يا به ادراك علامات و وجود شبهى منسى به تصوير درآيد و شىء مذهول چندان حاجت ندارد ، و چگونه دعابات جزافيّه متخيّله و أشكال قبيحه و تصويراتى كه از شيطنتهاى متخيّله است و بس در عالم مثال خارجى و از فعل حكيم باشد ؟ ! اين عبارت را از اسرار براى اين جهت نقل كرده‌ايم كه آن جناب در ترجمه مذكور از قول صدر المتألهين فرمود : « ما هرچند مذعن و موقنيم به مثال مطلق چنان كه اساطين حكمت و أئمه كشف و معرفت قائل‌اند . . . » ؛ ولى عبارت صدر المتألهين اين بود كه « إنّ الصور المتخيّلة عندنا موجودة في صقع من النفس . . . » اين تعبير ، چنان كه گفته‌ايم ، نصّ صريح است بر اين كه آن جناب اعنى صاحب الأسفار ، عالم مقدارى غيرمادّى را عالم مثال مقيد مىداند ، نه عالم مثال مطلق كه مرحوم حاجى در ترجمه آورده است ؛ چنان كه تعبير « عندنا » بر اين مطلب شاهد صادق است . لفظ مطلق در عبارت حاجى يا از طغيان قلم است ، و يا حمل بر معنى مجمل و نحو آن كه كأنّ چنين مىفرمايد : ما هرچند به عالم مقدارى غير مادّى به طور اجمال قائليم ، ولى در دو امر با شيخ إشراق مخالفيم - الخ . و يا از گفته ديگر آخوند چنين استفاده كرده است و در اينجا گنجانده است كه بر فرض اخير باز سخن در اثبات آن است . و ديگر اين كه مرحوم آخوند صاحب اسفار فرمود : « إن الصور المتخيّلة عندنا موجودة كما أومأنا اليه في صقع من النفس . . . » ، و اين ايماء را نيز در اوايل اشكال مذكور عنوان كرده است ( اسفار ، ط 1 رحلى ، ج 1 ، ص 73 ؛ و ج 1 . ص 505 ، س 3 ، به