تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

فصل سوم

قوّه متصرّفه در انسان كارش تأليف صور و تركيب آنها به اشكال گوناگون است و گاهى اشباح عجيب مضحك تأليف مىكند كه آنها را دعابات خياليه مىگويند ، و انسان چند سر و پيكرى مؤلف از چندين جانور مىسازد ، و چه بسا كه اين دعابات را در عالم خواب بلكه بيدارى مشاهده مىكند ؛ مثلا مىبيند كه در ميان اقيانوسى گنبد بزرگى برافراشته و بر روى آن گنبد شتر برهنه‌اى ايستاده ، و خودش بر كوهان شتر مربّع نشسته ، قليان مىكشد ؛ آيا بايد گفت كه در عالم مثال اكبر چنان صورت و هيئتى وجود دارد و خيال مظهر و مرآت براى آن است ؟ ! در بسيارى از مؤلّفات بزرگان علم ، اعمّ از كتب عرفان و فلسفه و كلام مىبينيم كه در اثبات عالم مثال تمسّك به مكاشفات ارباب رياضات كرده‌اند كه فلانى از خلع بدن چنان ديد ، و فلانى در خلوت چنين ديد ، و اين مكاشافات را دليل بر وجود عالم مثال منفصل گرفته‌اند ، امّا هيچيك نفرموده‌اند كه اشباح مرئيّه آنان ، چرا از عالم برزخ كه خيال منفصل و مثال مطلق است مىباشد ، و چرا اين اشباح قائم به نفس و از منشئات و مبدعات او در موطن خيال متصل كه شأنى از شئون نفس است ، نبوده باشند ؟ ! هرچند معانى و حقايق آن اشباح از عالم مثل ، كه عالم عقل محض و علم صرف است مىباشند . ولى در اين فرض ، سخن در تصوير و تلبّس آن معانى به قوالب مثالى است كه از مبدعات نفس است ؛ مثلا رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله جبرئيل را به صورت دحيه كلى ديده است ؛ آيا واقعا جبرئيل به صورت دحيه كلبى در عالم مثال اكبر از مثل معلّقه قائم به ذات خود لا محلّى و لا مكانى است ، و يا آن حقيقت جبرئيل در وعاى خيال رسول بدان صورت متمثّل شده است ؟ شيخ اكبر محيى الدين را در فصّ شيثى فصوص راجع به اين موضوع ، اعنى تمثل معانى و حقايق ، تحقيقى انيق است كه به اختصار آن را بيان مىكنيم ؛ شايد براى مستعدّى ارائه طريق گردد :
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 277 | حسن حسن زاده آملى